سه شنبه, 30 مرداد 1397

تحویل سال

نوشته شده توسط شنبه, 05 اسفند 1396 02:27

لحظه‭ ‬ي‭ ‬تحويل‭ ‬سال‭ ‬1397‭ ‬خورشيدي‭  ‬به‭ ‬افق‭ ‬تهران‭ ‬سه‭ ‬شنبه‭ ‬29‭     ‬  ‬اسفند‭ ‬1396‭ ‬هجري‭ ‬شمسي‭ ‬مطابق‭ ‬با‭ ‬2‭ ‬رجب‭ ‬1439‭ ‬هجري‭ ‬قمري

و‭ ‬20‭ ‬مارس‭ ‬2018‭ ‬ميلادي‭ ‬ساعت‭ ‬7‭ ‬و‭ ‬45‭ ‬دقيقه‭ ‬و‭ ‬19‭ ‬ثانيه‭ ‬بعد‭ ‬از‭ ‬ظهر‭ ‬و‭ ‬به‭ ‬وقت‭ ‬شرق‭ ‬آمريكا‭ ‬ساعت‭ ‬12‭ ‬و‭ ‬15‭ ‬دقيقه‭ ‬و19‭ ‬ثانيه‭  ‬بعدازظهر‭ ‬همانروزوبوقت‭ ‬غرب‭ ‬آمريكا‭ ‬ساعت‭ ‬9و15‭ ‬دقيقه‭ ‬و‭ ‬19‭ ‬ثانيه‭  ‬بامدادسه‭ ‬شنبه‭ ‬20‭ ‬مارس2018‭ ‬ميلادي‭ ‬است‭ ‬و‭ ‬به‭ ‬وقت‭ ‬اروپاي‭ ‬مركزي‭  ‬ساعت‭ ‬5‭ ‬و‭ ‬15‭ ‬دقيقه‭ ‬و19‭ ‬ثانيه‭ ‬بعدازظهر‭ ‬سه‭ ‬شنبه‭  ‬است‭.‬

نوروز درزمان ساسانیان

نوشته شده توسط شنبه, 05 تیر 1395 19:02

از: دکتر مهوش امیر مکری

مراسم نوروزی در دوران ساسانیان

روایت های خیام وکسروی درشرح چگونگی آغاز سال نو نزد پادشاه دراصول کلی توافق کامل دارندواین اصول کم وبیش بااندک تغییری هنوز بخشی ازرسوم نوروزی مردم ایران را تشمیل می دهد. این اصول ازاین قرارند:
- دیدن روی زیبا وآدم خوشرو ، ازاولین کارهائی بوده که باید برای شله انجام میگرفته است . درنوروز نامه خیام به شرفیابی موبد همراه غلامی خوبروی اشاره شده وکسروی هم شرفیابی شخصی خوشنام وخوشقدم وخوشگو را متذکر شده است .
- تیروکمان از هدایائی است که درروایت خیام ، موبد پس از خواندن آفرین تقدیم شاه می کرد ه ودر روایت کسروی درطی تشریفاتی همراه خواندن سرود ونواختن ساز به شاه داده می شده است .
- باز سفید درهردو روایت درآئین نوروزی نقشی دارد . درروایت خیام به شاه تقدیم می شده ودرروایت کسروی روزی یکی ازآنهارا درایام نوروز ازقفس پرواز می دادند.
- اشیائی که نشان تندرستی وثروت وفراوانی وگشایش است درمراسم نوروزی جای خاص دارندودرروایت خیام ازطرف موبد به شاه ودرروایت کسروی ازطرف شاه به شخص خوش قدم داده میشده است .
- آرزوی تندرسنتی وکامیابی وخوشبختی برای شاه درهردو روایت وجوددارد. درروایت خیام آفرین موبد چنانکه گذشت ، گفتاری است کامل واستادانه که درآن امام آرزوها ودعاها درضمن پندواندرزها ی حکیمانه بیان شده است .درروایت کسروی به صورت مکالمه ساده تری است که بین شاه وشخص خوشقدم انجام می گیردوهمراه دعاهای آن شخص دربرابر عطایای شاه می باشد.
- میان دانه ها جو اهمیت خاصی داشته است . چنانکه درروایت خیام تنها سبزه ای که به شاه داده می شده یک دسته جو نورسته بوده ودرروایت کسروی « شاه بیشتر روئیدن جورا تماشا میکرده وآن را به فال نیک می گرفته است .«
ولی درروایت بیرونی سبز کردن سبزه دربین مردم رواج داشته است وبیرونی گذشته آن را به افسانه دفع ابلیس لعین توسط جمشید نسبت می دهد.
پس با توجه به اطلاعاتی که از خیام وکسروی دردست است وآنچه که ازآداب ورسوم نوروزی درعصر حاضر میان مردم رواج دارد می توان گفت که آغاز نوروز واول سال درنزد شاه هم همانند همه مردم باکارهائی شروع می شده که به شگون آنها ، برای آوردن تندرستی وخوشبختی تا پایان سال باور داشتند.
بخش نخست این مراسم در پیش شاه که بیشتر جنبه غیر رسمی داشته ودرصبح اول نوروز پیش از هرکاری صورت می گرفته است . هنوز هم یکی از مراسم نوروزی میان مردم وخانواده ها ست . چنانکه نخستین آئین صبح روز اول نوروز این است که خوشقدم ترین وخوشروترین افراد خانواده از درِ خانه بیرون می رود ودررا به روی خود ببندد وپس از آنت درخانه را بکوبد ودرجواب سئوال اهل خانه که :« ازکجا آمده ای وباخود چه آورده ای ونامت چیست ؟» پاسخ دهد که :« نامم خوشبختی است واز سرزمین خوشبختی آمده ام وتندرستی و کامیابی و خوشبختی آورده ام » . چنان که گذشت کسروی بیشتر به شرح این قسمت پرداخته است .
پس ازاین مراسم خصوصی ، شاه برای مراسم رسمی تری که باز همینمنظور ازآن مستفاد می شود آماده می شده است . این مراسم راخیام درنوروزنامه شرح داده که با آمدن موبد وحضوربزرگان دولت صورت می گرفته است وموبد باستایش و نیایش پیشکش هائی که هرکدام حامل معنای «پرشکون ، خوش یمن وفرخنده » راداشتند تقدیم شاه میکرده وسپس آفرین نوروزی رادر مجلس شاه می خوانده است وپس از آن حاضران درخدمت شاه شرابی رابا تشریفات خاصی صرف می کردند ودرآخر هریک ازبزرگان باترتیب خاصی نزد شاه می رفتند وهدیه های نوروزی خودرا تقدیم می داشتند. معادل این بخش از مراسم درباری آن روزها رامی توان درحال حاضر درهرخانواده ای با گرد آمدن خویشان نزدیک ، درخانه بزرگ خانواده برسر سفره هفت سین ، خواندن دعای نوروز درتحویل سال، روبوسی ودست بوسی وبالأخره ادای دوستی واحترام به ترتیب ازسوی کوچکتران به بزرگتران ودادن وگرفتن عیدی دانست .

پس ازاین مرحله از مراسم نوروزی درروز اول فروردین ، مراسم نوروزی عمومی تر میشده، منتها بانظم وترتیب خاصی برای پی بردن به این بخش ازمراسم ، اطلاعات بیرونی ازهمه جامع تر است . او می نویسد:
« آئین ساسانیان درنوروز چنین بود که پادشاه اعلام می کرد که ، درپنج روز اول نوروز هرروزی را برای پذیرفتن طبقه ای ازمردم جلوس خواهد کرد. این روزها به ترتیب ازروز اول تا پنجم (1) به عامه مردم .
(2) دهقانان وخانواده های آنان .(3) سپاهیان وبزرگان موبدان . (4) درباریان ونزدیکان وخاصان . (5) خانواده شاه وپیشکاران مخصوص تعلق داشت . شاه روز ششم را پس از فراغت از کارهای مردم به خود اختصاص می داد و با اهل انس وسزاوار خلوت خود می گذراند.»

تااینجا مراسم نوروزی درپنج روز اول نوروز رسمی ودرحضور شاه وهرروز با شرکت گروهی از مردم صورت می گرفته و بیشتر جنبه رسیدگی مستقیم شاه به احوالات مردم راداشته است . بهمی ن دلیل هرروزی رابه یک یا دو گروه همطراز اجتماعی اختصاص داده بودند وبیرونی می گوید که « پادشاه به روز نوروز مردم را اعلام می نمود که برای ایشان جلوس کرده که به ایشان نیکی کند... چون روز ششم ازفضای حقوق مردمان فارغ وآسوده شده بود برای خود نوروز می گرفت » درحال حاضر این مرحله را می توان با دیدوبازدید مردم از خوبشان ودوستان و آشنایان خود پس از تحویل سال برابر دانست .
علاوه براین پنج روز اول ، بیرونی می نویسد که « چون جم درگذشت پادشاهان تمام روزهای این ماه را جسن گرفتندواین جشنها را شش بخش نمودند. پنج روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادندوپنجه دوم را به اشراف وپنجه سوم را به خدم وکارکنان پادشاه وچهارم را برای ندیمان ودرباریان وپنجم را برای عموم مردم وششمین را برای برزگران.»
چنین بنظر می رسد که برنامه جشن ها درماه فروردین چنان بوده که درهر پنج روزی برای گروهی از مردم برنامه ای بوده است واحتمالاً خود آن گروه ها هم دربرنامه ها شرکت فعال داشته اندوتمام ماه فروردین رابه جشن وشادی می پرداختندواز رسیدگی به امور مردم توسط شاه خبری نبوده است . این وضعیت بیشتر سبیه جشن هائی است که جامعه دامدار و کشاورز ایرانی پیش اززرتشت درپایان هرمرحله کشاورزی ودامداری درسال ، برای نیایش وستایش خدایان بطور دسته جمعی برپا می داشتند . شاید

بهمین سبب است که بیرونی جشن سراسر ماه فروزدین رابه یادبود مرگ جمشید نسبت میدهد و می گوید که « چون جمشید درگذشتپادشاهان همه روزهایاین ماه را عید گرفتند.»
جاحظ ویا کسروی هم در«الحاسن و الأضداد» آن رابه جم نسبت داده اند.
پس از هجوم تازی به ایران تا چند قرن آثاری از مراسم نوروزی درمراکز قدرت ونزد حاکمان وقت وجود نداردزیرا این حاکمان علاقه ای به سنت های ایرانی نشان نمی دادند. با وجود این ، ایرانیان سعی درآشنا کردن آنها با مراسم خود ازراه هدیه دادن وشیرینی فرستادن بدربار خلفا باز نمی ایستادند واز همان اوائل این کار با فرستادن شیرینی نزد عمر ، توسط هرمز ان شروع شد وبه جائی رسید که خلفای اموی هدایای نوروز رابرای افزودن درآمد خود نه تنها معمول داشتند بلکه به مردم تحمیل می کردند. . چنانکه مبلغ آن هدایا درزمان معاویه به پنج تا ده میلیون درهم رسید.باوجودی که برای خلفای راشدین واموی وتاحدی خلفای عباسی آئین نوروزی درگرفتن هدایا وپول از مردم خلاصه می شد ، خود مردم بهر ترتیببی که ممکن بود مراسم نوروزی رابرای خود حفظ کردند واین واقعیت راازنوشته های بیرونی وبن حوقل نصیبی می توان دریافت .
از کتاب نوروز صفحه 249 تا 252

آموزش درایران باستان

نوشته شده توسط چهارشنبه, 15 بهمن 1393 08:07

هدف از تعلیم و تربیت در ایران باستان هر چه مفیدتر ساختن اعضای جامعه بوده و در این رهگذر سه گروه مسئولیت تربیت افراد را مستقیمأ احساس میکردند.
نخست؛ پدر و مادر که یکی از درخواستهای آنان از خداوندگار آن بود که به آنان استطاعت تربیت فرزند شایسته را عطا کند. پس از خانواده بزرگان و پیشوایان مذهبی نیز به حکم مسئولیت مذهبی خویش آموزش و پرورش را بخشی از وظایف خویش میدانستند. سومین دستگاهی که خود را مسئول تربیت میدانست ، حکومت و دولت بود که نیازهای سیاسی و اجتماعی آن در جهت دانش افراد لایق و کارآمد در بالا اشاره رفت. بر اساس نوشته های مورخان یونانی در دوران سلطنت هخامنشیان و پارتیان ، حکومت شاهنشاهی ایران سه سازمان را برای تربیت افراد مسئول میدانستند.
نخست سازمان خانواده بود ، دومین سازمانی که از نظر یونانیها مسئولیت تربیت طفل را به عهده میگرفت سازمان آتشکده ها و آتشگاهها بود که در آنجا کودکان را بدست پیشوایان مذهبی می سپردند تا بنیاد عقیدتی را در حق مذهبی که بدان پایبند است محکم سازد .این دو سو ازدوران تربیت فکری و ذهنی طفل بوده است. سومین سازمانی که در دوران حکومت شاهنشاهی هخامنشیان و پارتیان به کار تعلیم و تربیت مشغول بود ، آموزشگاه درباری بود که خاص شاهزادگان و اولاد اشراف و اعیان بود و کار تهیه خدمتکار دولت را بر عهده داشت و اگر بهتر بخواهیم بگوییم ، مدرسه تربیت کادر کشوری بود.
این آموزشگاهها بر اساس نوشته های یونانیان در قلب کاخهای سلطنتی و ابنیه دولتی برپا شده بود و از مراکز شهر که ازدحام و هیاهو مانع تحصیل و مخل آسایش دانش آموزان و فراگیران بود دور بود.
بر اساس همین نوشته ها آموزشگاه چهار طبقه از مردم را در خود جای میداد و این طبقه بندی سنی بود و نه طبقه اجتماعی. کودکان، جوانان، مردان و سالخوردگان چهار طبقه سنی این آموزشگاهها بودند. هر بخشی را به دوازده قسمت کوچکترتقسیم کرده بودند تا کار در آموزش آسان گردد.
اما تحقیقات جدید نشان میدهد که حتی در دوران سلطنت کورش بزرگ برخی از مراکز آموزش عالی در جهت تربیت متخصص و کاردان در شاهنشاهی هخامنشی وجود داشته و فعالیت میکرده است
شروع دوران تحصیل با اختلافی که میان مورخان است جندان روشن نیست برخی از آنان شروع تحصیل را پنج سالگی و پایان آنرا برای کسانی که در حد تحصیلات عالیه قرار می گرفته اند بیست و چهار سالگی ذکر کرده اند. استرابون یونانی از این دسته است. او مینویسد که کودکان را از پنج سالگی پیش از برخاستن آفتاب بیدار میکردند و آنان را به کار تعلیم و تحصیل وامی داشتند. هرودوت مورخ دیگر یونانی آغاز آنرا از هفت سالگی و پایانش را بیست و دوسالگی آورده است. استاد بزرگ حماسه سرای ایران فردوسی طوسی سال تحصیلی را هفت آورده و برای آن پایانی نشمرده است . به احتمال قوی آنچه باید پذیرفت همانست که استاد طوس آورده زیرا که ایرانیان قدیم با توجه به اعتقادات مذهبی، آموزش را جزء فرایض دین خود تلقی می کردند و آنرا تا جایی که می توانستند دنبال می نمودند. البته نباید فراموش کرد که وجود طبقات اجتماعی متفاوت با امکانات اقتصادی گوناگون نوعی زمان تحصیل محدود برای هر طبقه اجتماعی را ایجاب میکرده است. چه آنکس که بایست به صنف بپیوندد و از این طریق امرارمعاش کند بیگمان از فرصتهای فراوانی که برای یک دانشجوی مشتاق کسوت پیشوایان دین فراهم بوده است برخوردار نمیشده است. اما در هر حال قدر مسلم آنست که حد اقل تحصیل متعارف سیزده سال و حد اکثر ذکر شده در کتب تاریخ ، نوزده سال بوده است .
چه می آموختند؟
بررسی محتوای برنامه های آموزشی دوران ایران باستان از هر لحاظ درخور تأمل است زیرا که بی شک این برنامه ها منطبق با نیازها پی ریزی و طرح شده بود. اما پیش از آنکه بخواهیم بدین نکته بپردازیم باید بدانیم که آموزگاران چنین مراکزی چه کسانی بودند و از میان کدام طبقات انتخاب می شدند. معلمین آموزشگاه های درباری همچنان که اشاره رفت بیشتر از مردان سیاست و شاهزادگان بودند و یا از میان سالخوردگان دانشمند و با تجربه انتخاب میشدند تا امر تربیت جوانان و نسل آینده را با دقت و بر اساس ضوابط حکومتی انجام دهند. بجز این گروه همچنان که اشاره رفت مغان و هیربدان که نام دیگر آن
« آشروان » یعنی معلمین روحانی بود عهده دار آموزش جوانان بودند و معلم مقامی ارجمند و والا داشت و دانشجویان نسبت به استادان خود حس اطاعت و اخلاص داشتند و این باز به سبب آن بود که در دستورهای مذهبی مقام استاد چیزی در ردیف مقام پدر و مادر و نزدیکان خانواده قلمداد شده بود.
اهمیت مقام استادی تا بدان پایه بالاست که در ستون مذهبی زرتشتی گاه به گاه و جای به جای به مواردی برخورد میکنیم که نام زرتشت به عنوان معلم و آموزگار خردمند و استاد فرزانه و معلم باتدبیر خوانده و لقب داده اند و نیز در کتاب یسنا آمده است که از خواص معلمی که باید لقب و عنوان « آشروان » بگیرد یکی آنست که خود از فراگرفتن پی در پی غافل نباشد و اوقات شب را به مطالعه کتب و یادگیری تازه ها بگذارند تا هنگام روز سخنی تازه برای شاگردانش داشته باشد و بنظر میرسد که این نخستین بار است که در زمینه مسائل آموزشی به لزوم تجدید آموزش و نوسازی ذهنی معلم توجه شده و این توجه تا بدان پایه و مایه است که جزء دستور ها و احکام مذهبی قرار گرفته است.
از مطالعه مجموعه آثار بجا مانده و نیز با نگاهی به خلقیات و سنتهای ایران باستان به نیکی میتوان دریافت که کوشش نخستین ایرانیان مانند همه اقوام جنگاور و دلاور روی زمین معطوف به پرورش بدنی دانش آموز و یا جوان بوده است. تربیت جسمی از آن نظر برای ایرانیان اهمیت داشته است که بشر آن روزگار نه تنها در میدانهای کارزار نیازمند مقابله و جنگاوری بوده است بلکه در برابر طبیعت هم محتاج دفاع از خویش و غلبه بر مشکلات طبیعت بوده واز این روی ، انواع ورزشهایی که به طبیعت نزدیکتر است و انسان را در غلبه با مشکلات طبیعی یاری میدهد ، جزء ورزشهای اساسی آموزش بدنی بوده است. پس از آنکه به تربیت جسمانی طفل توجه کافی مبذول میشد تربیت دینی واخلاقی او نیز مورد توجه قرار میگرفت. در این قسمت از تعلیمات به کودک همان اصول مذهبی و معتقدات دین زرتشت القاء میشد و چون کودک به سن بلوغ میرسید طی آیینی بر او کمربند «کستی و یا کشتی » می بستند و طفل رسمأ به صف مزداپرستان می پیوست . اما سومین قسمت از برنامه آموزش ایران باستان آموختن خواندن و نوشتن و حساب بوده است که به عده معدودیاز کودکان نجبا ، بزرگان و موبدان بودند تعلیم داده میشد تا آنها را برای فرماندهی، حکومت و حفظ دفاتر و دیوانها تربیت کند و بنظر میرسد که پزشکی بیش از هر دانش دیگری مورد توجه ایرانیان بوده است زیرا که در کتاب اوستا و در وندیداد فصولی به امر طب و اوصاف پزشک و امثال آن اختصاص داده شده استو این ایجاد و بنیانگزاری دانشگاه جندی شاپور را تأیید میکند زیرا که دانشگاه جندی شاپور یکی از معتبرترین دانشگاههای طب جهان قدیم بوده است. مجاورت ایرانیان با یونانیان و سپس رومیان سبب شد که مسائل عقلی و ذهنی نیز مورد توجه مراکز تحقیقات ایران قرار گیرد. با این تفاوت که در ایران به پیروی از منشور کورش بزرگ که سرمشق آزادگی برای همه جهانیان بویژه ایرانیان شده بود. مباحث و مجالس فلسفی بدون هیچ بغض و تبعیضی برگزار میشد.