یکشنبه, 01 مرداد 1396

رهی شاعر خوبی ها

نوشته شده توسط پنج شنبه, 16 بهمن 1393 12:16

نوشته کیخسروبهروزی

چشمان روشن ، سیمای گیرا، قلب پُراز مهر و شعر پُرسوز عاشقانه ؛ با این صفات چهرۀ محمد حسن رهی معیری بیاد می آید. مردی که شعروموسیقی ایران چندین دهه بااو سرکرد واز اندیشه وقلب عاشقش رنگ گرفت .
در 1288 خورشیدی ، درواپسین دهه حکومت قاجار ، درخانواده ای از نجیب زادگان آن روز، درپایتخت، پسری زاده شد. او درخانه ای به دنیا آمد که درآن میل به هنر ، شعر ، ظرافت وعشق فراوان بود.
درهمین حال وهواست که ذهن نوۀ کوچک معیرالممالک ( نظام الدوله) وزیر خزانه ناصرالدین شاه ، با زیبائی کلام و واژه های پُر معنی و شکننده آشنا می شود.
رهی درخُردی با شعروموسیقی ونقاشی اُخت می شود وفضای خانه به او اجازه می دهد هرچه در سینه دارد بیرون بریزد. او به دوراز تابوهائی که به دورِ هنر کشیده شده پای به سرزمین هنر می گذارد.
هنگامی که پسر کوچک خانواده معیرالممالک قد می کشد وبرومند می شود، اندیشه وقلبش نیز همچون قامتش رشد کرده اند.
قلب او درهفده سالگی سراغ یار می گیرد و اندیشۀ باریک بین وشکننده اش به او کمک می کند تا زبان به عشق باز کند وبسُراید:
کاشکی امشبم آن شمع طرب می آمد
وین روز مفارقت به شب می آمد
آن لب که چو جان ماست ، دورازلب ماست
ای کاش که جان ما به لب می آمد

جوان شاعر ، یا که بهتر ، شاعر جوان به قرن تازه ای پا می گذارد. درس می خواند وهمزمان شعر می گوید. سر ، در دواوین بزرگان پیش از خود می برد.
وبزرگان سخن را می شناسد. درسالهای 20 و25 عمر پای به محافل هنری وانجمن های ادبی آن روزگار تهران می گذارد وهمچنان که شعرِ بزرگان را می پوید خود نیز می سُراید.


غزل

غزل ، زبان شاعران همیشه عاشق ، اورا نیز به خود می کشاندودرگذر از سال ها و سال ها رهی غزل های ناب بسیار به دفتر قطور وگنجینۀ شعر ایران می سپارد. غزلهایش از عشق موج می زندو شهادتی است برروح ظریف او:


خاطرِ بی آرزو ازرنج یار آسوده است
خار خشک از منت ابربهارآسوده است
گر به دست عشق بسپاری عنان اختیار
خاطرت از گریۀ بی اختیار آسوده است
هرزه گردان از هوای نفس خود سرگشته اند
گر نخیزد بادغوغا گر ، غبارآسوده است
پای دردامن کشیدن فتنه ازخودراندن است
گرزمین راسیل گیرد کوهسارآسوده است
کج نهادی پیشه کن تاوارهی ازدست خلق
غنچه را صدگونه آسیب است وخارآسوده است
تابود اشک روان ، از آـش غم باک نیست
برق اگر سوزد چمن را، جویبار آسوده است
شب سرآمد یکدم آخر دیده برهم نه رهی
صیحگاهان اختر شب زنده دارآسوده است
غزل ها یکی پس از دیگری ازقلب رهی سرچشمه می گیرند وبرزبان او جاری می شوند. صدای عشق یکدم دروجود شاعر خاموش نمی شود وقلب او لحظه ای از مهر خالی نمی ماند. چشمان روشن او جست وجوگر زیبائی ها هستند وحاصل این همه گشتن و دیدن ، شعر است . و شعر ؛ غزل هائی است عشق درآنها موج می زند وگاه رهی چنان درتصویر لحظه های عشق استادانه عمل می کند که بزرگان قرن های پیش بیاد می آیند.
محمد حسن رهی معیری به سعدی ارادت می ورزد و هنر بی نظیر شیخ را درون واژه ها واشاره های زبان فارسی می ستاید. درغزل های رهی جابجا تأثیرهای سعدی را می شود دید ویافت . اما این نشانه ها آنچنان نیست که رهی غزلسرای قرن حاضر از یاد برود یا که درسایۀ قرن ها گُم شود. شعر رهی باهمۀ تأثیری که شاعر از سعدی و دیگر بیزرگان یافته ، شعری جدی است که بازتاب روزگار شاعر است ؛ اگر چه حرف ، حرف عشق است و شنیدن هزار بارۀ حرف عشق شیرین .
شعر نو و نوآوران

رهی معیری با آن که درشعر پای بند گذشته است ، اما همیشه بافروتنی از نام آوران شعرنو یاد می کند. وجود رهی اززشتی وجنجال به دور است. او شاعر خوبی هاست . صاحب این قلم یک نوار صدا از رهی دارد که تنها نوار موجود از صدای رهی است. اودربخشی از سخنانش این گونه از شعر نو و سخن سرایان تازه یاد می کند:
به نظر من بکار بردن کلمۀ نو یا کهنه درشعر و بطور کلی درهنر بی مورد ونارواست . برای این که هر شیوه ای که آن را کهنه می خوانیم درزمان خود سبکی نو بوده است . وآنچه را که امروز نوبدانیم طبعاً فردا کهنه خواهد شد. ولی هنر عالی واصیل هرگز کهنه نخواهد شد.وطراوت و جلوۀ آ جاوید و پایدار است . غزل های سعدی و حافظ یا مثنوی های مولانا واشعار فردوسی ونظامی تا ابد رنگ فرسودگی بخود نمی گیرندوتازبان فارسی باقی است تازه و باطراوت خواهند بود. مثل تابلوهای رافائل ، رامبراند یا مینیاتورهای بهزاد و یا آثار بتهوون وچایکوفسکی وامثال آنها. هنر باید اصیل وعالی باشد تا حیات جاودانی پیدا کند. به نظر من فرم وقالب تأثیر مهمی درشعر ندارد؛ بلکه آنچه قابل اهمیت است اصالت هنری وطرز تعبیر و دید تازه و جدید است . شاعر امروز خواه درغزل ، قصیده ، دوبیتی یا هرنوع فرم تازه ای که انتخاب می کند باید احساس و اندیشۀ خودش را به زیباترین صورتی جلوه دهد. بطوری که شعر اوهم از لحاظ لفظ و هم از جهت معنی عالی و درخشان باشد. والا تنها با شکستن بحور عروضی یا بهم ریختن قوافی هیچگونه توفیقی بدست نخواهد آورد. تلاشی که شاعران جوان ما برای ذپیداکردن راه های تازه نشان می دهند ، مسلماً دیر یا زود به نتایج مطلوب خواهد رسید . کما اینکه هم اکنون بعضی از نوپردازان آثار گرانبهائی درسطح تازه ایجاد کرده اند که شایسته تحسین ومایۀ امیدواری است .

ترانه سرائی

رهی معیری پیش از آن که غزل سرا باشد وپیش از آنکه اورابا غزل بشناسیم با ترانه های خوبش شناخته ایم. ترانه های رهی دربیش از هفت دهه گذشته برزبان ها بوده و هربار با طنین هرآهنگ تازه زمزمۀ

گفته های او شهررا پُر کرده است. آوازۀ رهی درترانه سرائی خیلی زود درایران و سرزمین های فارسی زبانِ 60 سال پیش می پیچد وازآن پس رهی است که با سروده های دلنشین قلبهارا فتح می کند. شاید جوانان نخستین ترانۀ مشهور رهی را بیاد نیاورند ، اما آنان که عُمری بیش از پنجاه دارند، طنین صدای بدیع زاده وترانه زیبای خزان عشق را درگوش دارند:
شد خزان گلشن آشنائی
بازم آتش بجان زد جدائی...
رهی معیری به ترانه وترانه سرائی رنگی نو وفاخر بخشید. او درتنها نوار موجود بامهر ووسعت نظر دربارۀ

ترانه ، ترانه سرائی و ترانه سرایان می گوید: درمورد ترانه یا تصنیف اززمان های خیلی قدیم اطلاعات کافی دردست مانیست . ولی می دانیم که بعضی از شاعران کهن شعرهای خودرا با آهنگ می خوانده اند. مثلاً می دانیم که رودکی، استاد شاعران ، غزل مشهور بوی جوی مولیان آید همی را با آهنگ خاصی خوانده وبوسیلۀ نغمه های چنگ تأثیر آن را چند برابر کرده است . متأسفانه چون خطی برای ظبط آهنگهای موسیقی قدیم وجود نداشته ، از ترانه های پیشین اثری باقی نمانده است ؛ ولی آنچه درعرض 60-50 سالۀ اخیر سینه به سینه به


ما رسیده است ترانه های شیداست. شیدا که خود نوازنده زبردستی بود اغلب یکی دو بیت از اشعار شاعران قدیم را مقدمۀ تصنیفی قرار می داد وبقیۀ فرازهای کوتاه آن را خودش می ساخت و بدین ترتیب ترانۀ شورانگیز ودلپذیری را بوجود می آورد . تصنیف های شیدا از لحاظ اصالت موسیقی ایرانی از بهترین ترانه هائی است که دردست ماست وهنوز هم لبریز از شوروحال و لطف زیبائی است . بعدازاو عارف قزوینی همان شیوه را دنبال کرد وچون خود او هم موسیقی دان ماهری بود ، شعر وآهنگ را باهم می ساخت . ضمناً درتصنیف های خودش مطالب سیاسی و اجتماعی را می گنجاند واز وقایع روز الهام می گرفت . چون ذکر آن مطالب ووقایع مطابق دلخواه مردم بود بهمین جهت تصنیف های عارف درمدت کوتاهی زبانزد خاص وعام می شد.ودرهمه مجالس ومحافل آن هارا می خواندندومی نواختند.-اما تکرارهای زایدی درترانه ها ی هردو وجوددارد که مطبوع نیست . منظورمن ازبیان این مطالب ایرادوانتقادی به کار هنری آنها نیست ؛ برای اینکه هردوی آنها خدمت بزرگی به هنر موسیقی ما انجام داده اندکه همیشه مورد ستایش وتکریم صاحبنظران وهنر شناسان خواهد بود.واگر آنها این راه را نپیموده بودند ترانه سازی به صورت زیبای امروزی درنیامده بود. . مثل ترانه چه شورها که من به پا زشاه ناز می کنم . یا تصنیف شورانگیز ازخون جوانان وطن لاله دمیده ، یا ، گریه را به مستی بهانه کردم . وامثال آنهاکه به نظر بنده این ترانه ها همیشه طراوت و تازگی خودرا حفظ خواهد کرد.
بعدازعارف شعرای قوی مایه و باقریحۀ معاصر ترانه هائی سرودند که نه تنها عیب ونقصی نداشت بلکه سراپا لطف و زیبائی بود ودرنتیجه کم کم این رشته هنری به طرف پاکی وکمال رفت و ترانه سُرائی بصورت هنری عالی درآمد..
رهی راباید درترانه سرائی جانشین عارف و شیدا دانست . یا دست کم دنباله رو آن ها . اگرچه بسیاری ممکن است بگویند این سخن به پایگاه بلند ترانۀ عارف برمی خورد. بله ترانه های عارف تصویر روزگار پرآشوب مشروطه خواهی بود . دل عارف از ضیافت های علی اصغر خان اتابک آشوب می شدو شاعر شوریده بازتاب این همه نامردی و ناروائی را به زبان شعرباز می گفت . عارف از دیدن خون لاله گون جوانان آزاد به هیجان می آمد وبه اوج خشم می رسید. اما بلندی جایگاه عارف ومقام بزرگ او درتصنیف سازی چیزی از ظرافت ترانه های رهی نمی کاهد. اگر سروده های عارف خشمگنانه اند و پرخاش جویانه ، ترانه های رهی نیز بازتاب سالهای آرامش اند.
اگر عارف برنامردی می شورد و می تازد ، درر.زگار رهی هنگامه ای است که آرامش به عشق اجازه می دهد که بشکفد و شکفته بماند . اگر عارف ازدیدن ران های جوجه که درمیهمانی بیگانه پرستان به دندان کشیده می شود دلش بدرد می آید رهی را چه باید گفت . رهی معیری به شایستگی راهی را که عارف می آغازد دنبال می کند و سزاوارانه دراین راه گام می زند.
ترانه های رهی صدای خوش عشق است . رهی عشق می پراکند و نغمه سرای این مائده است :
من ازروز ازل دیوانه بودم
دیوانۀ روی تو ، سرگشتۀ کوی تو
سرخوش از باده مستانه بودم
درعشق ومستی افسانه بودم
نالان از توشد چنگ وعود من
تارِموی تو ، تاروپود من
بی باده مدهوشم ، ساغر نوشم
زچشمۀ نوش تو
مستی دهد مارا ، گل رخسارا
بهار آغوش تو...
آنچه دربارۀ رهی رفت نه به این معنی است که رهی درویش شوریدۀ گوشه نشین است ، نه ، رهی همان گونه که روح وقلبش از مهر به معشوق آکنده ولبریز است ، سخت پای بند ارزش های معنوی اجتماع خویش نیز هست ؛ او درکنار عاشقانه های بسیار ، زادوبوم خویش را سخت دوست می دارد. به خاک پُرگهر ایران زمین صمیمانه دل بسته است . سرودی که او برای میهن خویش می سُراید گواه این عشق و پیوند است و سرودی است برای سرزمینی که اوراپرورده است . به خاطر این دلبستگی است که معتقدیم اگر رهی چون عارف درروزگار پُر آشوب می زیست به یقین که دلش از دیدن نامردی ها به درد می آمد و صدای خشمش به آسمان می خواست . اما رهی درروزگاری به اوج رسید که خاصیت آن برای طبقۀ اوآرامش بود، درهمه سالهای نزدیکتر جوانان

را به شوق می آورد وقلب هارا گرم می کند. ترانه ای ازرهی نیست که برسرزبانها نیفتاده وزمزمۀ آن گوش عاشقان را ننواخته باشد، ضمن آن که رهی نیز زادۀ زمانی بود که اروپا رمانتیسم را هم تجربه کرده بود:
تاآساید دل زارم بنشین
بکنارم بنشین
بنشین ای گُل ، بکنارم بنشین
دل زارم بنشین
سوزِ دل می دانی ، بنشین تا بنشانی آتش دل را
یک نفس مرو که جز غم همنفس ندارم
یارکس مشو که منهم جزتوکس ندارم
ای پری بنه به یک سو نازودلفریبی
تانصیبی ازتویابد جان بی نصیبی
ماه من به دامنم بنشین
کزغمت ستاره بارم شکوه ها زدوریت هرشب، بامه وستاره دارم
مرومرو که بی تابم من
درون آتش وآبم من
دامنم زاشک غم تر باشد...
رهی معیری از خزان عشق که در25 سالگی سرود وبدیع زاده آن را خواند تا آخرین سال های عمر همچنان می سُراید وانبوهی از ترانه های خود به یادگار می گذارد. باوجود انبوهی ، ترانه ها هرکدام جواهری را می ماند که موسیقی ایران رارونق می دهد وآن را جلا می بخشد. رهی ستون استواری است

که دربرابر هجوم ابتذال می ایستد واز هجوم زشتی ها به موسیقی ایرانی جلوگیری می گیرد. ترانه های رهی آواز خوانان بسیاری را به اوج می برد وکلام او اززبان نام آوران موسیقی ایرانی به گوش ها می رسد.
بدیع زاده ، بنان ، قوامی ، مرضیه ، دلکش ، حمیراو هایده آوازخوانانی هستند که با ترانه های رهی مردم را به سرمستی می رسانند.
آنچه درزیر می آید نمونه ای است از صدهاترانه ای که رهی معیری سروده
است : آذربایجان باصدای بنان آهنگ در شور از روح الله خالقی دربرنامۀ گلهای رنگارنگ شماره 256
;کاروان باصدای بنان آهنگ از ابوالحسن صبا درمایۀ دشتی -دیلمان تنظیم از مرتضی محجوبی گلهای رنگارنگ 217
اشک و آه باصدای بنان آهنگ از مرتضی محجوبی گلهای 201
نوای نی با صدای نبنان آهنگ از مرتضی محجوبی درمایۀ دشتی گلهای رنگارنگ 232
بهار عاشق با صدای بنان آهنگ درمایۀ اصفهان از روح الله خالقی
لالۀ خونین (آتشین لاله) با صدای بنان آهنگ درمایۀ افشاری از خالقی
گل بستان با صدای بنان آهنگ درمایه دشتی از حسین یاحقی
گلهای شماره 176


دل سوخته با صدای بنان آهنگ در دستگاه همایون از جوادمعروفی درگلهای رنگارنگ 222
جوانی باصدای فاخته ای آهنگ درمایۀافشاری از حسین یاحقی گلهای رنگارنگ 245
مرغ حق با صدای بنان آهنگ در مایۀ دشتی از موسی معروفی گلهای رنگارنگ 230
نگاهی به رهی کن (آخرین ترانه رهی معیری است که دربستربیماری سروده است ) با صدای پوران آهنگ درمایۀ افشاری از علی تجویدی
ازاده باصدای هایده (ازآخرین ترانه های رهی) آهنگ از تجویدی درگوشه مغلوب
شب جدائی با صدای قوامی آهنگ درمایۀ دشتی از مجیدوفادار
دل زارم با صدای قوامی آهنگ در همایون از مجیدوفادار
برق غم با صدای مرضیه آهنگ دردستگاه سه گاه از حسین یاحقی گلهای رنگارنگ 206
اشک با صدای ستار آهنگ لقمان ادهمی
زبان عشق درپائیزی غم انگیز آرام به خاموشی می گراید ودر24 آبان ماه 1347 چشمان روشن رهی فرومی افتد وقلب آکنده از عشقش می ایستد. زبان او حتی دربستر مرگ با شعر گشوده می ماند وآخرین سروده اش را به برادرزادۀ خود می سپارد:
ندانم کان مه نامهربان یادم کند یانه؟
فریب انگیز من باوعده ای شادم کند یانه؟
خرابم آن چنان کز باده هم تسکین نمی بابم
لب گرمی شود پیداکه آبادم کند یانه؟
صبا ازمن پیامی ده به آن صیادسنگین دل
که تا گل درچمن باقیست آزادم کندیانه؟
من از یادعزیزان یک نفس غافل نیم اما
نمی دانم که بعدازمن کسی یادم کندیانه؟
رهی از ناله ام خون می چکد اما نمی دانم
که آن بیدادگردگوشی به فریادم کند یانه؟

ریاعیات علمی خیام

نوشته شده توسط چهارشنبه, 15 بهمن 1393 12:35

نوشته پروفسور صادقی - سویس
-حکیم عمر خیام با کنیه ابوالفتح ، لقب غیاث الدین و شهرت الخیامی درنیشابور چشم به جهان گشود. ابوالحسن علی بن زید بیهقی معروف به ابن فندق درکتاب تتمه صوان الحکمه می نویسد:
تاریخ تولد خیام دربرج جوزاست، روز هشتم. آن گاه که عُطارد درشانزدهمین درجه ودرحال تثلیث روبه خورشید داشت ... دکتر ایرج ملکپور ، استاد نجوم دردانشگاه تهران ، ازروی این نوشته بیهقی تولد خیام رادرروز شنبه ۸ خرداد ماه ۴۲۰ هجری شمسی مطابق با ۱۹ رمضان ۴۳۲ هجری قمری وبرابر با ۲۳ ماه مه ۱۰۴۱ میلادی ژولی محاسبه نموده اند.
متأسفانه تاریخ درگذشت حکیم بطوردقیق معلوم نیست ولی اغلب مورخین درسال ۵۱۷ قمری برابر با ۵۰۲ شمسی ومطابق با ۱۱۲۳ میلادی ژولی اتفاق نظر دارند. مقام علمی خیام درعلوم ریاضیات ، جبر، هندسه، فیزیک ، نجوم ، فلسفه ، پزشکی ودینی مورد بحث نیست . کافی است تذکرداده شود درکنگرهیونسکو که به مناسبت نهصدمین سال وفات حکیم درسپتامبر ۱۹۹۹ درپاریس برگزارشد ، دانشمندان غیر ایرانی اعتراف نمودند که او در ریاضیات ششصدسال نسبت به دانشمندان اروپائی پیشی داشت .

هدف از این نوشته این است که چندرباعی منسوب به حکیم که محتوای علمی پیشرفته دارند معرفیشوند. یکی از اصیل ترین رباعی ها که قریب به یکصدسال بعداز درگذشت حکیم در کتاب مرصادالعباد (۶۲۰ قمری) نوشته شیخ نجم الدین رازی معروف به دایه گزارش شده این است: 

دوری که دراو آمدن ورفتن ماست
اورا نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می نزند دمی دراین معنی راست
کاین آمدن از کجاو رفتن به کجاست
این رباعی بصورت «دردایره ای کامدن ورفتن ماست» هم آمده است ولی ترجمه دایره ای به انگلیسی معنی صحیح نمی دهد درصورتی که، دوری علاوه برگردش ونوبت ، معنی زمان هم می دهد(لغت نامه دهخدا)، بنابراین علاوه بر مفهوم درست ُ محتوای علمی مهمی هم دربردارد وآن این که زمان رانه ابتدا مشخص است ونه انتها. هنوز هم این معما برای دانشمندان قرن بیست ویکم حل نشده است. چون شروع زمان معلوم نیست طبیعی است ندانیم از کجا می آید و بکجا میرود.
رباعی دوم درمونس الأحرار (۷۴۱قمری) نوشته محمد ابن بدرجاجرمی آمده است :
این بحر وجود آمده بیرون زنهفت
کس نیست که این گوهر تحقیق بسفت


هرکس سخنی از سر سودا گفتند
زآنروی که هست کس نمی داندگفت
هیچ دانشمندی ، قبل ازقرن بیستم ، چنین تعریفی ازپیدایش کاینات نکرده است. به عبارت دیگر ۸۵۰ سال پیش ، حکیم محتوای تئوری Big Bang را دراین رباعی آورده است .
درسال ۱۹۲۹ ، کشیش دانشمند بلژیکی بنام Georges Lemaitre (۱۹۶۶-۱۸۹۴ میلادی) برای اولین بار تئوری اتم اولیه راپیشنهاد کرد مبنی بر اینکه اتم اولیه دراثر تراکم وحرارت فوق العاده منفجر گردید وکاینات رابه وجود آورد . کایناتی که همواره درحال گسترش است . این واقعه بنا به حدس دانشمندان درحدود ۷/۱۳ میلیاردسال پیش اتفاق افتاد. این نظریه با کارهای علمی دانشمندانی چون : الکساندر فریدمن روسی (۱۸۸۸-۱۹۲۵ میلادی) ، ادوین هابل آمریکائی(۱۸۸۹-۱۹۵۳ میلادی) ایساک نیوتن انگلیسی (۱۶۴۲- ۱۷۲۷میلادی) و آلبرت اینشتین آلمانی(۱۸۷۹-۱۹۵۵ میلادی) تأیید گردید.
این فرضیه ، توسط Fred Hoyle انگلیسی (۱۹۱۵- ۲۰۰۱ میلادی) ، که رقیب علمی Georges Lemaitre بود به تمسخر Big Bang نامیده شد
واین نامگذاری به جای انفجار اتم اولیه باقی ماند.
- رباعی سوم هم جزو اصیل ترین رباعی هاست ودر منابعی چون نسخه بودلین (۸۶۵ قمری) نوشته شیخ محمود یربوداقی ونسخه طربخانه (۸۶۷ قمری) نوشته یار احمدبن حسین رشیدی تبریزیآمده است:
این چرخ فلک که ما دراو حیرانیم
فانوس خیال ازاو مثالی دانیم
خورشید چراغ دان و عالم فانوس
ماچون صُوَریم کاندرآن گردانیم
حکیم با هشیاری فوق العاده مرکزیت خورشید یا Heliocentrism را در منظومه شمسی دراین رباعی آورده است .بدون این که مدعیان ، عقیده غیر متعارف یا دگر اندیشی اورا دریابند . خوشبختانه رباعی ها درزمان زنده بودنش شناخته نبودند والا شاید اوهم به سرنوشت کشیش دانشمند ایتالیائیبه نام Giordano Bruno (۱۵۴۸- ۱۶۰۰ میلادی) گرفتار می شد . این کشیش بی گناه درسال ۱۶۰۰ میلادی به دستور کاردینال Roberto Bellarmino
(۱۵۴۲-۱۶۲۱ میلادی) به آتش سپرده شد . بلار مینوی جنایتکار درسال ۱۹۳۰ توسط پاپ Pie XI (۱۸۵۷-۱۹۳۹ میلادی) بدرجه قدیسی ارتقا یافت . متأسفانه متعصبین درتمام ادیان یکسانند آنکه بیشتر جنایت کند بمقام بالاتری میرسد.
Galileo Galileiدانشمندایتالیائی (۱۵۶۴-۱۶۴۲ میلادی)که مانند جیوردانو برونو ، به مرکزیت خورشید معتقد بود ، می رفت که به سرنوشت شوم او دچار گردد به ناچار دردادگاه کلیسا تقیه نمود وجان خودرا نجات داد . هرچند بازهم تا آخر عمر به حبس خانگی محکوم گردید ودرمرگش پاپ اجازه نداد که فامیل ودوستانش جنازه او را تشییع کنند ویا سنگ قبری برروی مزارش بگذارند. گوئی همه نمایندگان خداوند مهربان درروی زمین پیرو یک مرام جنایتکار هستند!... این حرکات غیر انسانی رادرعصر خود هم شاهد هستیم .
Heliocentrism یا مرکزیت خورشید
درمنظومه شمسی رااولین بار یک فیلسوف یونانی بنام Aristarchus of Samos (۳۱۰-۲۳۰ قبل از مسیح) پیشنهاد کرد ولی متأسفانه نظریه ارسطو (۳۸۷-۳۲۲ قبل از مسیح) وبطلمیوس یونانی دراسکندریه (۹۰ تا ۱۶۸ میلادی) که زمین را مرکز جهان می دانستند Geocentrism فرضیه غالب باقی ماند.
دومین دانشمندی که مرکزیت خورشید را عنوان کردAryabhata هندی (۴۷۶-۵۵۰میلادی) بود. ابوریحان بیرونی (۹۷۳-۱۰۴۸ میلادی) که سفرهای علمی به هند کرده بود وقطب الدین شیرازی (وفات حدود ۱۳۱۱ میلادی) درباره مرکزیت خورشید بحث کردند ولی آن را تأیید ننمودند. شاید ازترس قدرتمندان نادان دینی ...
کار دانشمندان هندی وایرانی احتمالاً توسط نیکلاس کُپرنیک (۱۴۷۳- ۱۵۴۳ میلادی)که کشیشودانشمندی آلمانی - لهستانی بود شناخته شده بوده است . این دانشمند ودانشمندان دیگری مانند «گالیله» که حرفش به میان آمد ویوهانس کپلر آلمانی (۱۵۷۱- تا ۱۶۳۰ میلادی) مرکزیت خورشید وگردش زمین به دورآن را درمنظومه شمسی ثابت نمودند.

بنابراین حکم عمر خیام درحدود ۴۵۰ سال پیش از کپرنیک به مرکزیت خورشید وگردش مابه دورآن آگاهی داشته است .
- رباعی چهارم نیز در منابع معتبر (نسخه های بودلین و طربخانه) آمده است :
تاکی غم آن خورم که دارم یا نی
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نی
پر کن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فروبرم برآرم یا نی
این دقیق ترین تعریفی است که می توان از مرگ ناگهانی (Sudden death) نمود. حکیم علاوه بر علوم متعددبه دانش پزشکی هم آشنا بودومرگ ناگهانی رادرپیش بیماران یا آشناها مشاهده کرده بود . این رباعی نشان می دهد که هزارسال پیش هم امراض قلبی باعث مرگ بودند. علت مرگ ناگهانی در بیش از هفتاد درصد مربوط به امراض قلبی است .
- رباعی پنجم هم درمنابع معتبر(نسخه های بودلین وطربخانه) به نام حکیم ذکرشده است ونشان می دهد که آن اندیشمند بزرگ عاری از افکار خرافی بوده است :

نیکی وبدی که درنهاد بشراست
شادی وغمی که درقضاوقدراست
باچرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزاربار بیچاره تر است .
درصورتیکه ناصر خسرو قبادیانی میفرماید:
نیک را بد دارد و بدرا نکو ازبهر آنک
برستاره سعدونحس اندرفلک مسمار نیست
یا:
به سعد زهره ونحس زحل نگر که چه داد
بدآن یکی سعدی وبدین دگر نحسی
حافظ میفرماید:
بگیرطره مه چهره ئی وقصه مخوان
که سعدونحس زتأثیر زهره وزحل است
درقرن بیست ویکم هستند کسانی که خیال می کنند Paul the pulp یک اختاپوس می تواند تیم برندة فوتبال رادرمسابقات جهانی آفریقای جنوبی پیش بینی کند!...
- بالأخره رباعی ششم درنزهه المجالس (۷۳۱ قمری)نوشته جمال الدین شروانی ذکر شده است:
خورشید به گِل نهفت می نتوانم
واسرار زمانه گفت می نتوانم
از بحر تفکرم برآورد خرد
دُرًی که زبیم سفت می نتوانم
جای بسی تأسف است که دانشمندان ودگراندیشان ازترس قدرتمندان نادان ، چه سیاسی و چه دینی مجبور به خودسانسوری می شوند . کسی که با همکاران منجمش توانست نوروز رابرای همیشه دراول فروردین ماه ثابت نگهدارد وطول سال شمسی را به دقت قرن بیستم محاسبه نماید می توانست مطالب علمی مهمی رابیان کند ولی متأسفانه جرأت نکرد .
بنابراین نباید تعجب کرد چرا از جهان علم وصنعت بیگانه مانده ایم .
هردگراندیشی که مطابق باورهای خرافی قدرتمندان نادان صحبت نمی کرد و یا نمی نوشت بلافاصله نابود می گردید تا بدینوسیله بتواند عوام را با حکایات خرافی خودهم متأسفانه این تصرف قدرت ونگون بختی جمعی را شاهد هستیم .
کشتاراندیشمندان بزرگی مانند حسین بن منصور معروف به حلاج درسال 309 قمری ، ابوالمعالی عین القضات همدانی درسال 525 قمری ، حکیم شهاب الدین سهروردی درسال 587 قمری و سید احمد کسروی درسال 1324 شمسی ، ناتوانی فکری مخالفان متعصب را می رساند که به جای بحث بااستدلال ومنطق ، رو به کشتار و جنایت می آورند./
فلسفه زندگی خیام که دررباعیاتش به نظم کشیده شده فوق العاده جالب است . هیچ شاعری به اندازه او دراشعارش مرگ را درنظر نداشته است . از صدوده رباعی انتخاب شده، درهفتاد ونه رباعی بنوعی ازنابودی بشر سخن بمیان آمده است . این یادآوری مرگ دلیل بربد بینی حکیم نیست که بعضی ها ادعا می کنند. بلکه حاکی از حقیقت بینی اوست که می خواهد مارا متوجه مرگ حتمی سازد تادرزندگی دم را غنیمت بشماریم ورنج بیهوده به خود راه ندهیم .خوش بودن ودوست داشتن زندگی ، مارا از خشونت وجنایت دور نگهمیدارد . فلسفه زندگی حکیم عمر خیام را می توان دریک بیت این گونه خلاصه نمود:
زخاطر مبر آخرین لحظه را
که تا بهره گیری زهر لحظه ای


*دکتر حسین صادقی پروفسور افتخاری جراحی قلب وعروق دانشگاه لوزان درسوئیس است. بیت آخر مقاله از پروفسور صادقی است .