جمعه, 03 آذر 1396

رهی شاعر خوبی ها

نوشته شده توسط  منتشرشده در ادبیات پنج شنبه, 16 بهمن 1393 12:16
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

نوشته کیخسروبهروزی

چشمان روشن ، سیمای گیرا، قلب پُراز مهر و شعر پُرسوز عاشقانه ؛ با این صفات چهرۀ محمد حسن رهی معیری بیاد می آید. مردی که شعروموسیقی ایران چندین دهه بااو سرکرد واز اندیشه وقلب عاشقش رنگ گرفت .
در 1288 خورشیدی ، درواپسین دهه حکومت قاجار ، درخانواده ای از نجیب زادگان آن روز، درپایتخت، پسری زاده شد. او درخانه ای به دنیا آمد که درآن میل به هنر ، شعر ، ظرافت وعشق فراوان بود.
درهمین حال وهواست که ذهن نوۀ کوچک معیرالممالک ( نظام الدوله) وزیر خزانه ناصرالدین شاه ، با زیبائی کلام و واژه های پُر معنی و شکننده آشنا می شود.
رهی درخُردی با شعروموسیقی ونقاشی اُخت می شود وفضای خانه به او اجازه می دهد هرچه در سینه دارد بیرون بریزد. او به دوراز تابوهائی که به دورِ هنر کشیده شده پای به سرزمین هنر می گذارد.
هنگامی که پسر کوچک خانواده معیرالممالک قد می کشد وبرومند می شود، اندیشه وقلبش نیز همچون قامتش رشد کرده اند.
قلب او درهفده سالگی سراغ یار می گیرد و اندیشۀ باریک بین وشکننده اش به او کمک می کند تا زبان به عشق باز کند وبسُراید:
کاشکی امشبم آن شمع طرب می آمد
وین روز مفارقت به شب می آمد
آن لب که چو جان ماست ، دورازلب ماست
ای کاش که جان ما به لب می آمد

جوان شاعر ، یا که بهتر ، شاعر جوان به قرن تازه ای پا می گذارد. درس می خواند وهمزمان شعر می گوید. سر ، در دواوین بزرگان پیش از خود می برد.
وبزرگان سخن را می شناسد. درسالهای 20 و25 عمر پای به محافل هنری وانجمن های ادبی آن روزگار تهران می گذارد وهمچنان که شعرِ بزرگان را می پوید خود نیز می سُراید.


غزل

غزل ، زبان شاعران همیشه عاشق ، اورا نیز به خود می کشاندودرگذر از سال ها و سال ها رهی غزل های ناب بسیار به دفتر قطور وگنجینۀ شعر ایران می سپارد. غزلهایش از عشق موج می زندو شهادتی است برروح ظریف او:


خاطرِ بی آرزو ازرنج یار آسوده است
خار خشک از منت ابربهارآسوده است
گر به دست عشق بسپاری عنان اختیار
خاطرت از گریۀ بی اختیار آسوده است
هرزه گردان از هوای نفس خود سرگشته اند
گر نخیزد بادغوغا گر ، غبارآسوده است
پای دردامن کشیدن فتنه ازخودراندن است
گرزمین راسیل گیرد کوهسارآسوده است
کج نهادی پیشه کن تاوارهی ازدست خلق
غنچه را صدگونه آسیب است وخارآسوده است
تابود اشک روان ، از آـش غم باک نیست
برق اگر سوزد چمن را، جویبار آسوده است
شب سرآمد یکدم آخر دیده برهم نه رهی
صیحگاهان اختر شب زنده دارآسوده است
غزل ها یکی پس از دیگری ازقلب رهی سرچشمه می گیرند وبرزبان او جاری می شوند. صدای عشق یکدم دروجود شاعر خاموش نمی شود وقلب او لحظه ای از مهر خالی نمی ماند. چشمان روشن او جست وجوگر زیبائی ها هستند وحاصل این همه گشتن و دیدن ، شعر است . و شعر ؛ غزل هائی است عشق درآنها موج می زند وگاه رهی چنان درتصویر لحظه های عشق استادانه عمل می کند که بزرگان قرن های پیش بیاد می آیند.
محمد حسن رهی معیری به سعدی ارادت می ورزد و هنر بی نظیر شیخ را درون واژه ها واشاره های زبان فارسی می ستاید. درغزل های رهی جابجا تأثیرهای سعدی را می شود دید ویافت . اما این نشانه ها آنچنان نیست که رهی غزلسرای قرن حاضر از یاد برود یا که درسایۀ قرن ها گُم شود. شعر رهی باهمۀ تأثیری که شاعر از سعدی و دیگر بیزرگان یافته ، شعری جدی است که بازتاب روزگار شاعر است ؛ اگر چه حرف ، حرف عشق است و شنیدن هزار بارۀ حرف عشق شیرین .
شعر نو و نوآوران

رهی معیری با آن که درشعر پای بند گذشته است ، اما همیشه بافروتنی از نام آوران شعرنو یاد می کند. وجود رهی اززشتی وجنجال به دور است. او شاعر خوبی هاست . صاحب این قلم یک نوار صدا از رهی دارد که تنها نوار موجود از صدای رهی است. اودربخشی از سخنانش این گونه از شعر نو و سخن سرایان تازه یاد می کند:
به نظر من بکار بردن کلمۀ نو یا کهنه درشعر و بطور کلی درهنر بی مورد ونارواست . برای این که هر شیوه ای که آن را کهنه می خوانیم درزمان خود سبکی نو بوده است . وآنچه را که امروز نوبدانیم طبعاً فردا کهنه خواهد شد. ولی هنر عالی واصیل هرگز کهنه نخواهد شد.وطراوت و جلوۀ آ جاوید و پایدار است . غزل های سعدی و حافظ یا مثنوی های مولانا واشعار فردوسی ونظامی تا ابد رنگ فرسودگی بخود نمی گیرندوتازبان فارسی باقی است تازه و باطراوت خواهند بود. مثل تابلوهای رافائل ، رامبراند یا مینیاتورهای بهزاد و یا آثار بتهوون وچایکوفسکی وامثال آنها. هنر باید اصیل وعالی باشد تا حیات جاودانی پیدا کند. به نظر من فرم وقالب تأثیر مهمی درشعر ندارد؛ بلکه آنچه قابل اهمیت است اصالت هنری وطرز تعبیر و دید تازه و جدید است . شاعر امروز خواه درغزل ، قصیده ، دوبیتی یا هرنوع فرم تازه ای که انتخاب می کند باید احساس و اندیشۀ خودش را به زیباترین صورتی جلوه دهد. بطوری که شعر اوهم از لحاظ لفظ و هم از جهت معنی عالی و درخشان باشد. والا تنها با شکستن بحور عروضی یا بهم ریختن قوافی هیچگونه توفیقی بدست نخواهد آورد. تلاشی که شاعران جوان ما برای ذپیداکردن راه های تازه نشان می دهند ، مسلماً دیر یا زود به نتایج مطلوب خواهد رسید . کما اینکه هم اکنون بعضی از نوپردازان آثار گرانبهائی درسطح تازه ایجاد کرده اند که شایسته تحسین ومایۀ امیدواری است .

ترانه سرائی

رهی معیری پیش از آن که غزل سرا باشد وپیش از آنکه اورابا غزل بشناسیم با ترانه های خوبش شناخته ایم. ترانه های رهی دربیش از هفت دهه گذشته برزبان ها بوده و هربار با طنین هرآهنگ تازه زمزمۀ

گفته های او شهررا پُر کرده است. آوازۀ رهی درترانه سرائی خیلی زود درایران و سرزمین های فارسی زبانِ 60 سال پیش می پیچد وازآن پس رهی است که با سروده های دلنشین قلبهارا فتح می کند. شاید جوانان نخستین ترانۀ مشهور رهی را بیاد نیاورند ، اما آنان که عُمری بیش از پنجاه دارند، طنین صدای بدیع زاده وترانه زیبای خزان عشق را درگوش دارند:
شد خزان گلشن آشنائی
بازم آتش بجان زد جدائی...
رهی معیری به ترانه وترانه سرائی رنگی نو وفاخر بخشید. او درتنها نوار موجود بامهر ووسعت نظر دربارۀ

ترانه ، ترانه سرائی و ترانه سرایان می گوید: درمورد ترانه یا تصنیف اززمان های خیلی قدیم اطلاعات کافی دردست مانیست . ولی می دانیم که بعضی از شاعران کهن شعرهای خودرا با آهنگ می خوانده اند. مثلاً می دانیم که رودکی، استاد شاعران ، غزل مشهور بوی جوی مولیان آید همی را با آهنگ خاصی خوانده وبوسیلۀ نغمه های چنگ تأثیر آن را چند برابر کرده است . متأسفانه چون خطی برای ظبط آهنگهای موسیقی قدیم وجود نداشته ، از ترانه های پیشین اثری باقی نمانده است ؛ ولی آنچه درعرض 60-50 سالۀ اخیر سینه به سینه به


ما رسیده است ترانه های شیداست. شیدا که خود نوازنده زبردستی بود اغلب یکی دو بیت از اشعار شاعران قدیم را مقدمۀ تصنیفی قرار می داد وبقیۀ فرازهای کوتاه آن را خودش می ساخت و بدین ترتیب ترانۀ شورانگیز ودلپذیری را بوجود می آورد . تصنیف های شیدا از لحاظ اصالت موسیقی ایرانی از بهترین ترانه هائی است که دردست ماست وهنوز هم لبریز از شوروحال و لطف زیبائی است . بعدازاو عارف قزوینی همان شیوه را دنبال کرد وچون خود او هم موسیقی دان ماهری بود ، شعر وآهنگ را باهم می ساخت . ضمناً درتصنیف های خودش مطالب سیاسی و اجتماعی را می گنجاند واز وقایع روز الهام می گرفت . چون ذکر آن مطالب ووقایع مطابق دلخواه مردم بود بهمین جهت تصنیف های عارف درمدت کوتاهی زبانزد خاص وعام می شد.ودرهمه مجالس ومحافل آن هارا می خواندندومی نواختند.-اما تکرارهای زایدی درترانه ها ی هردو وجوددارد که مطبوع نیست . منظورمن ازبیان این مطالب ایرادوانتقادی به کار هنری آنها نیست ؛ برای اینکه هردوی آنها خدمت بزرگی به هنر موسیقی ما انجام داده اندکه همیشه مورد ستایش وتکریم صاحبنظران وهنر شناسان خواهد بود.واگر آنها این راه را نپیموده بودند ترانه سازی به صورت زیبای امروزی درنیامده بود. . مثل ترانه چه شورها که من به پا زشاه ناز می کنم . یا تصنیف شورانگیز ازخون جوانان وطن لاله دمیده ، یا ، گریه را به مستی بهانه کردم . وامثال آنهاکه به نظر بنده این ترانه ها همیشه طراوت و تازگی خودرا حفظ خواهد کرد.
بعدازعارف شعرای قوی مایه و باقریحۀ معاصر ترانه هائی سرودند که نه تنها عیب ونقصی نداشت بلکه سراپا لطف و زیبائی بود ودرنتیجه کم کم این رشته هنری به طرف پاکی وکمال رفت و ترانه سُرائی بصورت هنری عالی درآمد..
رهی راباید درترانه سرائی جانشین عارف و شیدا دانست . یا دست کم دنباله رو آن ها . اگرچه بسیاری ممکن است بگویند این سخن به پایگاه بلند ترانۀ عارف برمی خورد. بله ترانه های عارف تصویر روزگار پرآشوب مشروطه خواهی بود . دل عارف از ضیافت های علی اصغر خان اتابک آشوب می شدو شاعر شوریده بازتاب این همه نامردی و ناروائی را به زبان شعرباز می گفت . عارف از دیدن خون لاله گون جوانان آزاد به هیجان می آمد وبه اوج خشم می رسید. اما بلندی جایگاه عارف ومقام بزرگ او درتصنیف سازی چیزی از ظرافت ترانه های رهی نمی کاهد. اگر سروده های عارف خشمگنانه اند و پرخاش جویانه ، ترانه های رهی نیز بازتاب سالهای آرامش اند.
اگر عارف برنامردی می شورد و می تازد ، درر.زگار رهی هنگامه ای است که آرامش به عشق اجازه می دهد که بشکفد و شکفته بماند . اگر عارف ازدیدن ران های جوجه که درمیهمانی بیگانه پرستان به دندان کشیده می شود دلش بدرد می آید رهی را چه باید گفت . رهی معیری به شایستگی راهی را که عارف می آغازد دنبال می کند و سزاوارانه دراین راه گام می زند.
ترانه های رهی صدای خوش عشق است . رهی عشق می پراکند و نغمه سرای این مائده است :
من ازروز ازل دیوانه بودم
دیوانۀ روی تو ، سرگشتۀ کوی تو
سرخوش از باده مستانه بودم
درعشق ومستی افسانه بودم
نالان از توشد چنگ وعود من
تارِموی تو ، تاروپود من
بی باده مدهوشم ، ساغر نوشم
زچشمۀ نوش تو
مستی دهد مارا ، گل رخسارا
بهار آغوش تو...
آنچه دربارۀ رهی رفت نه به این معنی است که رهی درویش شوریدۀ گوشه نشین است ، نه ، رهی همان گونه که روح وقلبش از مهر به معشوق آکنده ولبریز است ، سخت پای بند ارزش های معنوی اجتماع خویش نیز هست ؛ او درکنار عاشقانه های بسیار ، زادوبوم خویش را سخت دوست می دارد. به خاک پُرگهر ایران زمین صمیمانه دل بسته است . سرودی که او برای میهن خویش می سُراید گواه این عشق و پیوند است و سرودی است برای سرزمینی که اوراپرورده است . به خاطر این دلبستگی است که معتقدیم اگر رهی چون عارف درروزگار پُر آشوب می زیست به یقین که دلش از دیدن نامردی ها به درد می آمد و صدای خشمش به آسمان می خواست . اما رهی درروزگاری به اوج رسید که خاصیت آن برای طبقۀ اوآرامش بود، درهمه سالهای نزدیکتر جوانان

را به شوق می آورد وقلب هارا گرم می کند. ترانه ای ازرهی نیست که برسرزبانها نیفتاده وزمزمۀ آن گوش عاشقان را ننواخته باشد، ضمن آن که رهی نیز زادۀ زمانی بود که اروپا رمانتیسم را هم تجربه کرده بود:
تاآساید دل زارم بنشین
بکنارم بنشین
بنشین ای گُل ، بکنارم بنشین
دل زارم بنشین
سوزِ دل می دانی ، بنشین تا بنشانی آتش دل را
یک نفس مرو که جز غم همنفس ندارم
یارکس مشو که منهم جزتوکس ندارم
ای پری بنه به یک سو نازودلفریبی
تانصیبی ازتویابد جان بی نصیبی
ماه من به دامنم بنشین
کزغمت ستاره بارم شکوه ها زدوریت هرشب، بامه وستاره دارم
مرومرو که بی تابم من
درون آتش وآبم من
دامنم زاشک غم تر باشد...
رهی معیری از خزان عشق که در25 سالگی سرود وبدیع زاده آن را خواند تا آخرین سال های عمر همچنان می سُراید وانبوهی از ترانه های خود به یادگار می گذارد. باوجود انبوهی ، ترانه ها هرکدام جواهری را می ماند که موسیقی ایران رارونق می دهد وآن را جلا می بخشد. رهی ستون استواری است

که دربرابر هجوم ابتذال می ایستد واز هجوم زشتی ها به موسیقی ایرانی جلوگیری می گیرد. ترانه های رهی آواز خوانان بسیاری را به اوج می برد وکلام او اززبان نام آوران موسیقی ایرانی به گوش ها می رسد.
بدیع زاده ، بنان ، قوامی ، مرضیه ، دلکش ، حمیراو هایده آوازخوانانی هستند که با ترانه های رهی مردم را به سرمستی می رسانند.
آنچه درزیر می آید نمونه ای است از صدهاترانه ای که رهی معیری سروده
است : آذربایجان باصدای بنان آهنگ در شور از روح الله خالقی دربرنامۀ گلهای رنگارنگ شماره 256
;کاروان باصدای بنان آهنگ از ابوالحسن صبا درمایۀ دشتی -دیلمان تنظیم از مرتضی محجوبی گلهای رنگارنگ 217
اشک و آه باصدای بنان آهنگ از مرتضی محجوبی گلهای 201
نوای نی با صدای نبنان آهنگ از مرتضی محجوبی درمایۀ دشتی گلهای رنگارنگ 232
بهار عاشق با صدای بنان آهنگ درمایۀ اصفهان از روح الله خالقی
لالۀ خونین (آتشین لاله) با صدای بنان آهنگ درمایۀ افشاری از خالقی
گل بستان با صدای بنان آهنگ درمایه دشتی از حسین یاحقی
گلهای شماره 176


دل سوخته با صدای بنان آهنگ در دستگاه همایون از جوادمعروفی درگلهای رنگارنگ 222
جوانی باصدای فاخته ای آهنگ درمایۀافشاری از حسین یاحقی گلهای رنگارنگ 245
مرغ حق با صدای بنان آهنگ در مایۀ دشتی از موسی معروفی گلهای رنگارنگ 230
نگاهی به رهی کن (آخرین ترانه رهی معیری است که دربستربیماری سروده است ) با صدای پوران آهنگ درمایۀ افشاری از علی تجویدی
ازاده باصدای هایده (ازآخرین ترانه های رهی) آهنگ از تجویدی درگوشه مغلوب
شب جدائی با صدای قوامی آهنگ درمایۀ دشتی از مجیدوفادار
دل زارم با صدای قوامی آهنگ در همایون از مجیدوفادار
برق غم با صدای مرضیه آهنگ دردستگاه سه گاه از حسین یاحقی گلهای رنگارنگ 206
اشک با صدای ستار آهنگ لقمان ادهمی
زبان عشق درپائیزی غم انگیز آرام به خاموشی می گراید ودر24 آبان ماه 1347 چشمان روشن رهی فرومی افتد وقلب آکنده از عشقش می ایستد. زبان او حتی دربستر مرگ با شعر گشوده می ماند وآخرین سروده اش را به برادرزادۀ خود می سپارد:
ندانم کان مه نامهربان یادم کند یانه؟
فریب انگیز من باوعده ای شادم کند یانه؟
خرابم آن چنان کز باده هم تسکین نمی بابم
لب گرمی شود پیداکه آبادم کند یانه؟
صبا ازمن پیامی ده به آن صیادسنگین دل
که تا گل درچمن باقیست آزادم کندیانه؟
من از یادعزیزان یک نفس غافل نیم اما
نمی دانم که بعدازمن کسی یادم کندیانه؟
رهی از ناله ام خون می چکد اما نمی دانم
که آن بیدادگردگوشی به فریادم کند یانه؟

خواندن 2835 دفعه آخرین ویرایش در شنبه, 05 تیر 1395 19:27
محتوای بیشتر در این بخش: « ریاعیات علمی خیام