شنبه, 29 مهر 1396

سیمای ارتش ایران به عهد پهلوی درحافظه ملی درسه بُعد تمامیت ارضی ، امنیت وعمران ماندگار شده است . وتصویری که از ارتشیان درهمین دوره به جاست مشخص به سه ویژگی :خدمت ، وطن وقناعت است .
***
انقلاب اسلامی ارتش ایران را منحل نکرد هرچند قربانی بسیار از ارتشیان گرفت . ارتش وارتشیان درتمام سطوح خشم مردم انقلابی راعلیرغم زیان و ضررهائی که متوجه آنها بود آگاهانه تحمل کردند ودرسکوت سنگینی که بازتاب شتاب انقلابی (1) بود راه بر حرکات انقلاب نبستندو هرچند مورد ملامت خودی قرارگرفته و به انقلابیون مخالف ارتش غروری کاذب وازنوع بزرگنمائی های همه انقلابها تزریق کردند.
رهبران جمهوری اسلامی که آگاهی فراوان به مدد عناصر چپ . اداده بردانش نظامی ومیهن پرستی ارتشیان داشتند درموارد حساس آن را برکشاندند وارزشهای وابسته به آنهارا گواه شدند.ازجمله درجنگ تحمیلیباعراق که معرف همگان است .(2)

آن شتاب انقلابی که ازپادگان های ارتش ایران نخست غارت کده ای ساخت به دست گروههای افراطی چپ اسلام گرا وسپس ارتشیان راشکار کرد وهیچ رده از نظامیان از پاسبان وسرباز تا درجه دار و افسران و امیران را از اجحافات مصون نداشت وباعث شد که کلی وتمامیت یک ارتش لایق ومجهز به حس میهنی ودانش نوین درچند شخصیت به ظاهر نظامی درباطن مالی - تجاری که دستی نه چندان تروتمیز درخرید ابزار و آلات وتجهیزات داشتند وهرگز هم محاکمه نشدند. خلاصه شود.
درآن ایام انقلاب که غارت پادگان ها ( از مسواک وحوله وپتو تا تفنگ وفشنگ وجزآن) عملی مستحب انقلاب شمارده می شدوتعلیم دیده هائی که به سرعت از جمهوری اسلامی جداشندند بانی آن بودند چنان گردوغباری برچشم نیمه رهبران وقلمزنان انقلابی فشاندند که  استالین درجواب گورکی می گوید این من نیستم این انرژی سینیتیک انقلاب است که می کُشد.

درمورد انقلاب سفید وشتاب ناشی از آن رجوع کنید به ( ده گفتار - نگارنده ص 16) که موجب پیشی گرفتن توسعه فیزیکی برتوسعه فرهنگی شد (اطلاعات - دهه انقلاب سفید) البته بعدها این نظریه بوسیله ریچارد نیکسون هم عنوان شد. درمورد انقلاب نارنجی وشتاب خُسران زای آن نیز رجوع کنید به حوادث منتهی به استقلال جمهوری های تازه (اوکراین ، قزاقستان ، ترکمنستان ، ازبکستان وغیره) درجراید مهم دنیا درسالهای اخیر.
دروجود هر نظامی یک مفسد بالذات و یک ضدانقلاب بالقوه دیده می شود.
واین عمدی بود از سوی گروههایی که خودرا درپیشگاه امام جانشین ارتش قلم می دادندو بدورازسخنان امام دربارۀ نظامیان دربهشت زهرا به هرکار که ممکن شد دست زدند تا ثابت کنند ارتش ایران رفت و تنها جانشین ، آ«ها هستند . اما امام باهمه تردیدی که برکار بعض سران ارتش داشت درباوری قطعی برتوده عظیم سربازان ودرجه داران می زیست . پس هم پیش از آنکه غارتگران پادگان ها راتشویق کند آنهارا به لقب تاریخی منافقان مفتخر داشت وهمین مقدمات حراست ارتش ایران شد.(3) که به سبب حس میهنی بنیانگذاران آن از سالهای 1300 تابه امروز ادامه دارد.

تجددوارتش

ازلحاظ تاریخی تجدد ما ، ترقیات فنی عمدتاً با ضرورت های دفاعی ورزمی دررابطه است . نخستین باربه عهد شاه اسمعیل صفوی ( 1523-1503) نیاز به تجددو فناوری هاینظامی محسوس افتاد . زیرادرجنگ چالدران تفوق ارتش عثمانی به سبب برخورداری از سلاح آتشین ، سران نظامی ایران را به فکر نوآوری ها درساز و برگ نظامی انداخت (4) این واقعه مصادف با گسترش دامنه استعمار اروپایی بود وتجار اروپایی بعدآن تجربه برادران شرلی (5) وپیش از آنها سرآنتونی جنکینسون (6) با محموله هائی از فاستونی و ساعت و تفنگ به ایران آمدند و با نیازهای جدید نوسازی ارتش ایران آشناشدند.

درجهش بعدی به همت شاهزاده عباس میرزا بعدآن شکست ها که به ایران از سوی ارتش روسیه تزاری رسید نیاز به نوسازی ارتش قویاً حس شد ولی بدلایلی که تاریخ سالهای 1828 به بعد ایران بعهد قاجاریه گویای آن است تلاشها نه تنها به جایی نرسید بلکه منحصر تلاش درنوسازی ارنتش وژاندارمری درحوزه امتیاز واختیار وفرماندهی بیگانگی قرارگرفت که رقابت علنی برسر مناطق نفوذ درایران داشتند وتا آن قرارداد منحوس 1907 افشا نشد وپس ازآن فرماندهی قزاق و ژاندارمری به ایرانیان نرسید مقدمات واقعی ایجاد ارتش ایران فراهم نگردید.

دراواخر دوره قاجار افسران تحصیل کرده مدارس نظام روسیه وبلژیک وفرانسه وغیره کم نداشتیم . ولی هیچیک از آنها به آن جسارت ها که لازمۀ امربزرگ ایجاد ارتش واحد ونوین ومستقل ایران می بود بدلایل تربیت ووابستگی های طبقاتی وملاحظات سیاسی نداشتند (7) و سرانجام قرعه این فال به نام کسی زده شد که پیش از همه ازرنج عقب ماندگی ودخالت بیگانگان استعمارگر ولی وابسته به کشورهای معظم صنعتی شده که ایران محتاج فناوری آنها هم بود بستوه آمده بود . پس طراح آن شد. این شخص بقول بسیاری از جمله نویسنده «برآمدن رضاخان...» رضا خان بود.(8)
اما نقص ارتش قاجاری سنتی تنها در سازوبرگ آن نبود بلکه مسئله از لحاظ نفر وابستگی بی چون وچرای آن به سران ایلات وعشایر بود که تبعیت آنها از حکومت مرکزی ناچیز و توقع آنها درتسخیر مواضع حکومتی بسیار وانتظارشان دراستقلال عمل درمحل تا حد تماس ومذاکره ومعامله باعوامل بیگانه مسجل بود واین منهای القاب اهدائی از سوی سلاطین قاجار بود که شوکتی عوام پسند به آنها می داد.
بهمین دلیل تاریخی وجامعه شناختی است که بنیان گذار ارتش نوین ایران از لحاظ سیاسی تکیه براستقلال ومرکزیت امور حکومتی کرد واز لحاظ تأمین نفرسرباز خدمت زیر پرچم راقانون نمود وسپس به تأسیس مدارس نظامی درسوح مختلف دبیرستان - دانشکده دانشگاه ( به عهد پهلوی دوم) به

قصد تأمین کادرنظامی لازم دست زد. والبته به موازات همه اینها توجه به اخذ سازو برگ جدید نیز معمول او شد.
تاواقعه رادرشرایط زمان ومکان خود ننهیم اهمیت کاررا درک نمی توانیم کرد. درآن ایران مورد تهدید از شمال وجنوب که از بعد نادرشاه طعم پیروزی رادر هیچ زمینه نچشیده بود، باآن شیوه تولید زراعی که طی قرون دگرگونی نیافته بود ودرجامعه ای سخت فئودالی - ملائی ، که هر سرکرده سربرآستانی می سود ومملکت بسختی گلیم خودرا ازآب می کشید درضمیر مردم تأمین استقلال ورفتن به سمت تجدد و صنعتی شدن محال می نمود این است که امروز ایرانیان تجربه گرفته از سه انقلاب و دوکودتا براحتی ازرضاخان بعنوان «پدر ایران نوین» ( همانجا) نام می برند وحتی سردار قالیباف شهردارفعلی تهران درجمهوری اسلامی آرزو می کند رضا شاه اسلامی شود.
چون هدف این نوشته بازشناسی ارتش است نه ذکر تاریخ پهلوی ها ، ذکر دوسه واقعیت مطایبت آمیز شاید مفید باشد.
بارها شنیدم ازافسران مأمور تربیت تازه به خدمت نظام درآمده ها که نفرتازه سربازشده دست چپ وراست خودرا ازهم تمیز نمی داد .پس دردستی گچ ودردست دیگر زغالی می نهادند تا تازه بخدمت [آمده] به چپ چپ و به راست راست را دریابد. ممکن است مبالغه باشد این قبیل مسموعات ولی درصد وحشتناک بی سوادی جمعیت بیشتر روستائی و ایلی وکمتر شهری سالهای 1300


تا 1310 را نباید فراموش کرد. مردم دوراز تجدد سمت قبله و سمت های آفتاب خیزان و خورشید خفتان را بهتر از بچپ چپ و براست راست می دانستند. اما همین سرباز ساده بعداز دوسال باروحیه ای قوی واراده ای بجا ونظمی پذیرفته شده به جامعه پای نهاد و هرگز ازآموخته های خود ناشکر نبود.
تبلیغات بعضی سران عشایر اسکان یافته رابارها از نزدیک شاهد بودم. تبلیغات رادیو های کشورهائی که قشون آنها یک شبه ایران را اشغال کردند تا از ایران پل فیروزی و دشمن دیروزی به دروغ بسازند را همه شاهد بودیم . ولی مردم از دریا دار بایندر حماسه ها ساختند تا اشغالگر را خفیف کنند واز ارتش سلب محبوبیت نکنند..
رضاشاه روح استقلال طلبی را تزریق کردوارتش نوین ایران را به آن خوگر ساخت . اما درشرایطی مثلاً به تأسیس اسکادران هوائی یا به تأسیس بنگاه هوائی یونکر دست زد. که تحقق آن به رؤیا وخیالپردازی شبیه بود. به این نوشته برگرفته از مجله پژوهش (پائیز 1384) توجه کنید:
« در یکی از روزهای اواخر سال 1292 مردم تهران برای اولین بار هواپیمائی را مشاهده کردند که درارتفاع کم پرواز می کرد... با شنیدن غُرش این مرغ آهنین خودرا با شتاب به حیاط خانه ها وکوچه و بام های منازل خود رساندند وبا شگفتی به تماشای آن پرداختند.وعده ای هم از ترس به زیر زمین خانه هایشان پناه بردند. هواپیمای فوق چند دقیقه درآسمان تهران به پر.از خود ادامه داد ونظر به

اینکه درآن زمان فرودگاهی درتهران وجود نداشت خلبان هواپیما که یک روسی بود میدان مشق دیویزیون قزاق رامناسب تشخیص دادودرآنجا فرودآمدولی هنگام فرود به لوله توپی که درآ« میدان بودبرخورد کرد وآسیب دید. به محض فرود هواپیما مردم تهران برای تماشای آن هجوم آورده وحفظ نظم را برای مأموران دشوار ساختند. تجمع وازدحام اهالی برای دیدن این مرغ آهنین تاچند روز ادامه داشت تا هواپیمای آسیب دیده را که از نوع «سلبریو» وبه خلبانی شخصی بنام «کوزمینسکی» تبعه روسیه بود جهت تعمیر به تعمیرگاه قشون که درآن زمان تنها یک اتاقک درمحل سابق باشگاه افسران بود انتقال دادند.»
نویسنده این خاطرۀ تاریخی معلوم من نشد. مجله پژوهش نیز نامی نبرده است . ولی هرکس نوشته مارا به روزهائی می برد که رضاشاه می گفت :« آرزوی من این است که جوانان کشور روزی برآسمان ها مسلط شوند زیرا دنیای آینده فقط با هواپیما سروکار دارد.» وامروزموریس لموان Maurice Lemoine دریک نوشته تحقیقی ثابت می کند نیروی هوائی آمریکا موفق ونیروی زمینی همیشه موفق نیست ( لوموند دیپلماتیک ژوئن 2007)
***
به این بند توجه کنید:
« نظامیان از یک طرف به تکمیل عده و انتظامات داخلی وتهیه ذخائر جنگی وغیره پرداختند واز طرف دیگر به تسطیح وارایه کردن طرق وشوارع وتأسیس بلدیه ها درشهرهای بزرگ وکوچک و توسعه وایجاد خیابانها ومعابر وفراهم آوردن وسایل تفریح وتفرج برای خلق از تآترو سینماها واصلاح قهوه خانه ها ومهمانخانه ها پرداخته یکمرتبه درمرکز ولایات اصلاحات شهری و طرق و شوارعی با هرقوه ای که میسر بود ... شروع گشت . از یک طرف بیکاران را بکار واداشتند که زمینه برای افکار دیگر حاضر نشود واز طرف دیگر کارداران و دارندگان را به نقشهای تازه مشغول کردند....
عملیات نظامیان درداخل مملکت تولید هیجان وایجاد حس کار کرد و درخارج صدای مملکت رابلند نمود و ضرورت تجددخواهان بجانب سردارسپه متوجه گردیدو...»
حیات یحیی - جلد چهارم ص 254 و 255 وبعدآن 

یحیی دولت آبادی از مداحان کور نیست اوبصیرتی دارد درتمام شئون مملکت وقلم وزبان و بیانی نقاد
آنها که مثل من به سالهای 1307 ببعد به دبستان رفته اند قطعاً صحنه های این تلاش عمرانی را سرراه خود درصورت هائی بس پیشرفته تر از شرح دولت آبادی دیده اند. بنابراین ما با ارتشی جوان سروکار داریم که چند پیشه است . می جنگد، می پاید و می سازد. وآهنگ تجدد ایران را به گوش همگان می رساند.
مرادمن دراین نوشته تجلیل رضاشاه نیست . تحسین من چیزی به او نمی افزاید . او متعلق به تاریخ است . ولی بسیاری از سلاطین ایران خاصه بعهد قاجار هیچ کار نکردند. هیچ ارزش افزوده به مملکت ندادند.وهرگز موضوع انتقاد خصمانه هم واقع نشدند. شاید چون « هیچ کرده »را تقصیر نیست . ولی چگونه است وجدان نویسندگی نویسندگانی که رضاشاه را به دلیل کارهای کرده باز نمی شناسند؟
درمنزل یکی از سفرای سابق بحثی را شاهد شدم بس یک سویه وخام از سوی معاون نخست وزیر احمد قوام آقای مظفر فیروز . درمخالفتش حرف نداشتم ولی سرازآ« بُغض ونفرت که داشت در نیاوردم . دیدم وجودش پراز مهر شوروی و خالی از ایرانی گری است . معهذا چه زحمت ها کشید تا ریش داریوش را به محاسن مارکس پیوند دهد. ولی وقتی خواندم کتاب آقای محمود طلوعی را درباب بازیگران عصرپهلوی دیدم تنها نیستم درآن حیرت.
ارتش ایران از یک خوشنامی تاریخ برخورداراست زیرا زاده حس میهنی و
پرورده در ذات استقلال طلب ایرانیان درقبال مداخلات بیگانه است . علاوه برآن ارتشیان از قانع ترین طبقات اجتماعی و کارمندان دولت بوده اند. زیرا درروغن داغ معتمدیت وطن وغرور ایرانی تافته شده بودند.وبالأخره ارتش ایران درتمام ادوار دوره پهلوی ممد برنامه های عمرانی درسراسرایران بوده است واینها همه نباید موجب فراموشی خدمات انسانی نفرات ودرجع داران و افسران دربلایای طبیعی از جمله سیل وزلزله ومانند آن شود. خوشنامی وتصویرخوبی که درذهن ارتشیان بجاست علتی هم درآموزشهای ایران گرایانه آ« داردکه خودبخود مردان ادب وسیاست را به نشر ارزشهای ناشی از هویت باستانی ما کشانید
سپاه متحدالشکل ایران به 1300 جان گرفت . واین اقبال رایافت که درتمامی نبردهای داخلی «ظاهراً به شمار 24 می باشند» پیروز ازآب درآید وقتی رضاخان گلرژه را ازفرماندهی ژاندارمری کنار زد درکاراو جاه طلبی نبود بلکه سنگ بنای ارتش واحد را با نیروهای مسلح سه گانه می نهاد تا ستون فقرات کشوری پاره پاره و بدوراز وحدن ملی وتمامیت ارضی شود. سرآمد توفیق ارتش دراوایل رسیدن به این هدف طرد خزعل و بازگردانیدن خوزستان به مادر وطن بود. هرجای دیگر این اتفاق می افتاد ازآن حماسه ها بشعر و داستان ها به نثر و نمایشنامه ها وترانه ها می ساختند. ولی درایران این قدم بزرگ که همه نسلهای بعد از برکت آن بهره مند شدند هیچ حرکت ادبی وهنری را ببار نیاورد وعجبا تا رضاخان خزعل را از مسند نوکری استعمار برکند وکلای مجلس درتهران
هزار لیت ولعل در کارش نهادند . نه از سر غرض ، بلکه بسبب ضعف اطلاعات..
خوشنامی های ارتش جوان ایران که بعدها تبدیل به یکی از مهمترین ارتش های جهان شد درکلمه «حرمت لباس» و «عزت پاگون» نزد مردم عادی خلاصه می شد. مردم حتی دربحران اشغال سوم شهریور 1320 و نیز دردورۀ انقلاب اسلامی حرمت ارتش را داشتند و هرگز ستمی را که برارتش رفت درشأن عدالت اسلامی و درتطبیق با محتوای نطق معروف امام خمینی در بهشت زهرا ندیدند. ولی انقلاب هرگز و درهیچ دوره از تاریخ و درهیچ جا موزّع عدالت نبوده است .

ارتش و ارتشیان
و سیاست ایران

مشروطه آرمان های بلندی را اعلام و قانونی ساخت ولی موجبات تحقق هریک از آن آرمان ها و قوانین مربوط به آن زمینه و شرایط اجتماعی و اقتصادی را لازم داشت که زمان و اراده سیاسی و نظم و امنیت بسیار می طلبید. رجال صدر مشروطه براین مهم واقف بودند بهمین دلیل قاطبه فعال آن ها خودرا متعهد امر تمامیت ارضی ، استقلال، ووحدت ملی و امنیت وترقی و تجدد کردند و دررسیدن به این هدفها ارتش نوین ایران سهیم شد.
اصل هشتم متمم قانون اساسی « اهالی مملکت ایران درمقابل قانون دولتی متساوی الحقوقند» و اصل بیست وششم آن «قوای مملکت ناشی از ملت است ...» و اصل دوم قانون اساسی « مجلس شورای ملی نماینده قاطبۀ اهالی مملکت ایران است که در امور معاشی و سیاسی وطن خود مشارکت دارند.» مد نظر رجال صدر انقلاب مشروطه بود.
باتوجه به این اصول تصدیق می شود که حصری و منعی قانونی برای دخالت افراد ارتش ایران درسیاست نه تنها وجود نداشت بلکه مشارکت آنها درتحقق این اصول ضرورت هم داشت .
معهذا در دورۀ پادشاهی پهلوی وهم پیش از آن قاطبه نظامیان از دخالت درسیاست و انتخاب کردن و انتخاب شدن منع شدند. ممکن است توجیهی بر این منع درسالهای قبل از 1303 تا 1340 یافت ولی خوب که فکر کنیم از بعد تصویب موادششگانه انقلاب سفید چنین منعی توجیه ندارد. اشتغال ارتش و ارتشیان درسالهای 1299 تا 1313 به امر استقرار امنیت در سراسر کشور وکمک به تحقق برنامه های نظامی وعمرانی قابل فهم است .ولی در سالهای بعد دوام منع نظامیان از دخالت درسیاست فکر ماهر و باهری را درپشت سر نداشته است .
دردورۀ پرشور و شر سیاسی بعد اشغال (1320) میهن بدست قوای متفقین که منتهی می شود به یکسر وهزارسودائی گروه های منورالفکر و دخالت اجنبی دربرانگیختن سران عشایر تازه اسکان یافته و براه آمده و سپس تجزیه طلبی های انحرافی درآستان ها تحت نفوذ نظامی شوروی ها باز می توان منع نظامیان را از دخالت درامور سیاسی پرده پوشی سیاسی کرد.
ولی بعهد آن اصلاحات بنیادی که مظهرواقعی آن همان 6 ماده اند وای کاش به هفتمین وهشتمین و بعدتر ازآنها رفته نمی شد ؛ بعهدی که زنان از محرومیت سیاسی قرون درآمدند روشن نیست ومفهوم نداشت که منع سیاسی نظامیان از دخالت درسیاست ادامه یابد. مگر آنکه بگویند به عادت

وسنت بود؟!
تضاد آنجاست که همین نظامیان که بپای صندوق رأی نمی رفتند درسراسر دورۀ پهلوی به عالیترین مقامات سیاسی و محرمانه ترین و ملی ترین مأموریت های میهن گرایانه گماشته شدند.

نگاهی به آمار

دردورۀ پنجاه وپنج سالۀ پادشاهی پهلوی سه نخست وزیر نظامی داشتیم از کل بیست و شش نخست وزیر و 30 وزیر نظامی که بعضاً مکرراً به وزارت رسیدند و 9 سفیر و 18 سناتور انتخابی یا انتصابی و 8 نماینده مجلس و 17 استاندار.
دردورۀ محمدرضاشاه که توسعه و ترقیات همه جانبه بود ارتش توسعه و نفرآن به نسبت دوره رضاشاه بسیار پرشمار شدکه این هم دررابطه بود با رشد جمعیت کل ایران و تحول فناوری های نظامی.
بعهد رضاشاه ارتش ایران دارای یک سپهبد و 28 سرلشکر بود و به عهد سی وهفت ساله محمدرضا شاه قوای نظامی ایران دارای 18 ارتشبد و 112 سپهبد، و 136 سرلشگر شد که اگر امرای دیگر راهم بحساب آوریم به رقمی حدود دوهزار می رسیم .(9)

عوارض ناگوار نسبی

منع نظامیان از دخالت درامور سیاسی حتی درحد رفتن به [پای] صندوق رأی عوارضی روانی ، اجتماعی داشت که درآغاز کار محسوس نبود . به این معنی که توفیقات رضا خان قبل از رسیدن به مقام های ریاست وزرائی ووالاحضرت اقدس و پادشاهی درتحقق آمال ایرانیان درامر تمامیت ارضی و استقرار امنیت و تجدد به مدد ارتش جوان ایران، ارتشیان را از احترامات ویژه ومنزلتی ملی برخوردار کرد که مشارکت سیاسی آنها «موضوع اصل دوم قانون اساسی» درسایه قرار گرفت .
اما رشدوآگاهی عمومی براثر جنگ دوم جهانی و آمدن قشون متفقین و آزادی و سیعتر مطبوعاتی درسراسر جهان به سبب خروج از دورۀ استعمار اثر خودرا بدرون جامعه نظامیان محسوس داشت. آن آموزش ها که دبیرستان های نظام

(9) بازیگران عصر پهلوی - محمود طلوعی - نشر علمی -1373 و سی وهفت سال - احمد سمیعی - ایران چاپ 1365

و دانشکدۀ افسری وحتی درواحد های مربوط به تربیت درجه داران داده می شد درسطحی قابل اعتبار علمی و قابل اغتنای فرهنگی بود وبهر حال روی در روشنگری داشت . دربعضی موارد بخش هائی از از ارتش ایران پیشرفته تر از دارالفنون قدیمی و دانشگاه جوان تهران بود. . تدریس تاریخ و جغرافیائی نظامی و نقشه کشی و نقشه برداری و نقشه خوانی و آداب معاشرت درقالب انضباط برآمده از سازماندهی ذاتی نظامی گری و هنر شناسائی درمانورها و تدریس فصول افتخار آمیز [تاریخ] ایران باستان و تزریق روحیات سلحشوری به مدد «سپهبد فردوسی» ! ودعوت از استادان دانشگاه تهران و توجه به دروس مربوط به قانون ومقررات و بخودی خود قاطبه ارتشیان را آگاه برپیشرفتها و بس بودها کردو این طبیعت یک جامعه است که شامل قانون ظروف مرتبطه هم می شوند.
به همان اندازه که توده پرشمار سربازان تحت تأثیر فرهنگ هئودالی و مذهبی و سنن روستادی بودند قاطبه درجه داران از میان طبقات اجتماعی نیمه شهری و نیمه مرفه و غالباً باورمند مذهبی وورزشکار و صاحب شعور مدیریت و کسب وکار بودند. اما طبقه افسران دانشکده دیده درآغاز از خانواده های سرشناس و سپس به مرور از میان طبقات خوب درس خوانده وابسته خانواده های پر فرزند بودند که سودائی بزرگ برای خدمت درسر می پروراندند این گروه که بزعم نگارنده از

دوره اشغال و تجزیه طلبی سرخورده بودند پیوسته درضمیر نا بخود در دستی شمشیر حرفه ای و دردست دیگر قلم را داشتند و دید آنها برافق وسیع بعد استعمار زدائی باز بود.
خطر وقتی ظهور کرد که باوجود تحولات ملموس درجامعه سالهای 30=1320 سران وطراحان ارتش ایران امکانی برای فرونشاندن عطش خدمت این نسل متفاوت درارتش پیدانکردند زیرا دست و بال خودآنها به قیدوبند سنن و عادات عهد قبل جنگ دوم بسته بود. تنها مفرّ تربیت دادن دوره های آموزش تکمیلی واعزام این افسران بدیدن این دوره ها درداخل وخارج بود. ولی استقبال شایان و اوفیق این افسران دردوره های آموزشی درون وبرون مرز در پایان برمی خورد به سد سدید مقرراتی که مانع زایش روح میهنی وشکفتگی درخدمت به وطن بود زیرا درهرحرکت جزئی روبرو می شدند بامنع دخالت درسیاست که به بهانه وظایف رکن دوم درابتدا واطلاعات وضداطلاعات وسازمانهای قدرت موازی درون ارتش وهمچون دیواری غیرقابل عبور می نمود.
دراین حال چنانچه معلوم روانشناسان اجتماعی است افسران جوان به دوگروه محافظه کار و جسور گرایش می یافتند.
محافظه کاران به سمت برخورداری از دانش برتر وترقیات اداری وخدمتی تضمین شده رفتند وجسوران به جاذبه آرمانهای تند( ازانواع راست افراطی تا انواع چپ جهانی) تن

درمی دادند.
بی آنکه منکر دخالت های موذیانه وحرکات نفوذی موریانه ای سرویس های اطلاعاتی بیگانه شویم می توانیم قبول کنیم که وجودده ها افسرطرفدار نازیسم قبل وبعد 1320 وجود بیش از 600 افسر چپ گرای وابسته به حرکت کمونیسم جهانی درسالهای 1320 تا 1330 ریشه در بسته بودن در، برمشارکت های
سیاسی دارد. این مشارکت درحدرفتن به پای صندوق رأی و جرأت بر گشودن باب بحث درساعات خارج از خدمت می توانست گره گشائی ها کند.
دربرابر عدم تحرک تا پای تحجر، بعضی از مدیران ، عناصر جوان ارتش که درتمناس باهمتاهای خودآنها راصاحب حق رأی ومجاز به بحث وفحص درهرزمینه می دیدند بی تردید از دوسر می سوختند. پس درجریان ملی شدن نفت به بهانه دفع استعمار وقطع یدبیگانه ودفاع از استقلال ایران (که رکن رکین آموزش نظامیان از ابتداتاانتهابود) فرصتی یافتند تا در جست وخیزهای سیاسی تمرین کنند واین منتهی شد به موج دوم یاسوم ناگواریهای نسبی.
چنین شد که درارتش ایران درسالهای 32-1318 بی آنکه دری برفاشیسم گشوده باشد بااستفاده از جو اشغال و گاهی زیر عنوان آریایی گری موج اتهامات فاشیستی و نژادپرستانه راه افتاد و سپس موج اطاعت کورکورانه (که مبالغه ای عظیم بود) پدید آمد و بالأخره درموج سوم کسریافقدان دموکراسی درجو استعمار زدایی وملی گرایی آشکارشد وعجبا که هیچ کدام از این جریان ها مسئله مشارکت سیاسی ارتشیان را درنوشته ها وگفته های خود مطرح نساختند تاعزت نفسی که آسیب زده شده بود ترمیم شود. این هست که موج اول عمری نکرد به دلیل شکست آلمان وواهی بودن اتهامات به بعضی سران نظامی وطن پرست ایران (10) 

اما موج دوم بدلیل وابستگی های شدید به شوروی محو حوادث شد ودرآستانۀ انقلاب اسلامی مختصری جوشید و به سرعت به دلیل افشاگریها در محاکمات وارفت .
موج سوم نیرومندترین و بقاعده ترین بود که با وجود مشارکت دردولت موقت جمهوری اسلامی منزوی شد.
آنجا که توقع تاریخ نویسان ارضاء نخواهدشد مسلماً مربوط می شود به فرصت تاریخی سال های 1340 به بعد که تمام شرایط برای احیای حق مشارکت ها ی سیاسی ارتش وارتشیان فراهم بود ولی باز هم به سکوت و سکونی باور نکردنی منتهی شد.
دراین سالها که هنگامه عمران بود افسران ایران و کل ارتش به دانش های جدید مجهز بودند و ابداً سطح دانسته ها با ادوار پیش ازآن قابل مقایسه نبود. ارتش ایران مراحل ابتدائی را پشت سرنهاده بود ونیروهای سه گانه دردانشگاه های نظامی داخل وخارج به فنون امروزی آشنا ومجهز به ابزار وآلات امروزی بودند . ما دانشگاهیان که به کرات درسمینارهای مشترک و درمشاورت های مختلف به اقتضای سِمتی که دردولت ها می داشتیم (11) گاه از هم افقی های فکری دربرخوردبا مسائل استان هائی که استاندارآن شخصیتی نظامی بود یادرمأموریت های مربوط به مسائل مرزی یادرنتیجه گیری های مشابه سیاسی درمدیریت هتای سیاسی با نظامیان درشگفت می ماندیم . جز این که دربیرون ازآ« جلسات با ترجیع بندهمیشگی خودمانی «ماکه درسیاست دخالتی نداریم» روبرو می شدیم .(12)

بعد انقلاب هرزمان با این سربازان پاکباخته به بحث نشستیم دیدم ظرفی بودند پرولبریز ومتأسف ازآن که فرمانده آنها نخواست درآن جو انقلاب فرماندهی کند.
به کوتاهی بگوئیم که نیت ما دراین نوشته باز گشائی این مسئله نیست که چرا شاه فرماندهی نکرد . ولی شهادت می دهم به این که درضمن تحسین طرح مقاومت گروهی از مسئولان (13) دقیقاًاثبات کرد که به سبب حمایت دوَل معظم ( متفقین ایران؟؟) هرگونه مقابله منتهی به جلب همه جانبه کمک به انقلابیون و کشتار صدها هزار تن ایرانی خواهد شد. واین همان پادشاه بود که چند سال قبل آن از گروهی که من هم مفتخر به عضویت درآن بودم «طرح آموزش سیاسی ارتش » را خواسته بود ومقدماتی هم فراهم شد منتهی به موانعی برخورد.
برگردیم به کوتاهی ها درباب نگشودن دریچۀ اطمینان برجامعه نظامیان از باب رواج داشتن مشارکت سیاسی ارتشیان .
چند مثال موضوع را بهتر می نمایاند.
دردانشگاه پدافند ملی و شعب دیگر چندبار درپایان دوره های آموزشی سرهنگان واجد شرایط برای ارتقاء درجه بصورت «بحث مشترک» تنها یا در معیت دیگر استادان حضور داشتم . دراین جو نظامی آزادی بحث رادرسطحی بسیار بالا تصدیق کردیم . درمباحث شهری روستایی هویت ملی و روند اقتصادی آن زمان با سئوالاتی واظهار نظرهایی روبروشدم که در دوره فوق لیسانس وبرترآن دردانشگاه تهران روبرو نشده بودم .

فرمانده نیروی هوائی برای انجام سخنرانی واختصاصاً درباب «تمدن بزرگ» به جمع افسران نیروی هوائی دعوت شدم . درآن حال من درسمت معاونت آموزش وپرورش بودم . از ایشان خواستم بررسی کنندآیا من شایسته مصالح ایشانم یانه پاسخ شنیدم درست بهمین دلیل دعوت می شوید که نظراتی جز آنچه درکتاب مربوطه آمده است دارید. چهل وپنج روز براین سخنرانی کار کردم وروز موعود اعتراف می کنم که افسران حاضر درآن جلسه بمن با سئوالات خود بسیاری از نکات را آموزانیدند.(14)
چکونه ممکن بود مردانی بااین درجه از فرهیختگی و با آن مایه از روحیات ودانش نظامی خودرا وقف وطن ولی به دوراز مشارکت سیاسی نگهداشت ؟
بازتاب این محرومیت اجتماعی متفاوت است . ولی دربار] تبدیل آن به گریز از مشارکت مطالعات روانشناختی واجتماعی ضرورت دارد.
دوپدیده محتاج به یادآوری است . نخست نظر یه ای دایر براینکه باتوجه به شمارشوء قصدها وتوطئه ها که متوجه پادشاهان پهلوی درکسوت فرماندهی کل قوا از ناحیۀ خودی و بیگانه ظهور کرد وبعضی آنهاهم از درون ارتش بود آن فرماندهان دوگانه تمایل وتشخیص برآن داشتند که ارتش وارتشیان هرچه از سیاست دور باشند امنیت بخش ترند. برین نظریه دو سئوال وارد است . نخست آنکه این تمایل به دور داشتن ارتشیان زاده ذهن فرمانده کل است یا مصلحت اندیشی سران یکه شناس ارتش که چون وچرارامُخل بی چون

وچرائی انضباط نظامی می دیدند. دوم آنکه آیا بعدآنهمه کشف سوء قصدهاتجدید نظری لازم نمی بود درروند سنتی ارتشی که عملاً درسیاست دخیل بود وارتشیانی که منع ازبابت حق رأی داشتند؟
نظرسومی راهم به صورت لوث شده ای جاری وساری می ساختندکه ازقول شادروان سرلشگر حسن پاکروان (15) می شود آن راباز شناخت . منتهی چون سخن به نقل است از خاطرات تیمسارفردوست وایشان درشرایطی بسیار خاص آنهارا نوشته یا نویسننده شده اند مورد تأیید نمی تواند باشد. بدون آنکه لوث کردن کلمه سیاست رادرعرف مکالماتی مردم ایران ردکرده باشیم.فجیع ترین حکمی که درانقلاب اخیر ایران دیدیم حکم اعدام بدون محاکمه پاسبان حسن درشهرقم بود. اوبه دلیل سیاسی یعنی دفاع وهمکاری بانظامی سابق اعدام شد(16) و این نشان می دهد که مردم مخالف ، تاچه حد نیروهای مسلح سه گانه را سیاسی می دیدند.

بنابراین قانون راه می داد ، تمایلات درضمیرباطن نظامیان وجود داشت . جامعه به بلوغ فکری نیاز داشت و نیاز به آموزش سیاسی ارتش حس شد.ولی نظامیان درمنع دخالت سیاسی بماندند.
به استناد اطلاعی که از تمایلات فرماندهی کل از باب آموزش سیاسی نظامیان درگروه بررسی مسائل ایران - دانشگاه تهران داشتم بارها با رجال کهن و نخست وزیران قدیمی
ونخست وزیر شاغل زمان اشاره به این مطلب کردم تا نظریابی شود . پاسخ همگی خمیرمایه ای از ضرب المثل «سری که دردنمی کند دستمال مبند » بود. دریغا سرها درد می کرد و دردسر حس نمی شد.(17)
باری عدم دخالت ارتش درسیاست به عهد نظام گذشته جزء خطی از سیمای آن اندام است که اورا کتف بسته نشان می داد ولی اگر متفقان ایران به قول شاه «رها» نمی کردند باز هم ارتش به کار سیاسی سنتی خود ادامه می داد.
ایران بعهد پهلوی در سیره اقتدارملی بود . بسیاری آن را با ناسیونالیسم افراطی و ایرانیگریهای پارسی مدار عوضی گرفتند. حتی اروپائیان که مدعی شرقشناسی بودند درست ندیدندوآمریکا بکل از شناخت ایران به دور بود و به منافع خودهم درمنطقه نگاهی دوربین نداشت .

درآن نظام و یا سیره اقتدار ملی وجود ارتش ضامن امنیت بود . امنیتی نه از نوع «امنیت!!» امنیتی که در پناه آن سرمایه گذاری تضمین وعمران ممکن و رفاه شدنی بود و ضمناً غرور ملی رعایت می شد. آنچه به این اندام میهنی دریک جو حساس لطمه زد دخالتی بود به ظاهر ناچیز و درباطن ویرانگر غرور وشأن وعزت ملی ارتشیان یعنی حضور مهمان نخوانده ای به نام هایزر- ژنرالی آمریکائی که معاون ناتو بود که از سوی رئیس جمهور آمریکا جیمی کارتر ( به دلایلی تحقیر شاه فرمانده را می چست و خارج از مطلب است ) به ایران آمد تاباسران ارتش به بررسی وضع ایران وعکس العمل های فرضی ارتش ایران بپردازد بی آنکه اجازه ای از سوی دولت یا پادشاه داشته باشد.
آنچه از پسِ آمدن اواتفاق افتاد و برارتش وارتشیان باهمه بیدادی که برآنهارفت خدشه برنداشته است ولی هیچ از تحسین تاریخی حتی در چهارچوب فکری ملت آمریکا نصیب

کارتر نشد.(18)
ضرورت های پژوهشی

دررابطه با تمامیت ارضی واستقرار امنیتی که زیر بنای نوسازی وتجدد پذیری ایران شد ضرورت پژوهش هائی نظامی از باب تاریخ جنگهای داخلی سالهای 1285 تا شهریور 1320 وحتی بعدآن محسوس است . نباید فکر کرد که شرح آن تدابیر رزمی و مشکلات ساز و برگی ارتش وچگونگی تدارکات جنگی سرکشان ویاغیان و جدائی طلبان از سربرادر کشی است و همان به که آن خاطرات ووقایع درگردو دولاغ زمان مدفون شوند. به دو دلیل یکی آن که در این بررسی ها بسیاری از مداخلات بیگانگان آشکار می شود. دوم آن که درهمه ممالک تاریخ مدار کهن سال ، چنین زدوخوردهای داخلی حتی آن طرف مقابل که به دلیلی واز سرایمان و باوری و یا بخاطر نفعی باقوای دولتی می جنگد کارش وحرفش وشیوه های رزم آوریش قابل توجه وبررسی اند. این که ما درکتب درسی بنویسیم فلان ، سر به شورش برداشت و قلع وقمع شد کافی نیست . اگر امروزهنوز کسانی حرف از «اقوام» ایرانی می زنند و به بهانه آن برتجزیه ها نظر دارند ریشه در همان پرده پوشی ها دارد. واینکه قدرت مرکزی فرزندان یاغیان و جداسرگراها را بنوازد بازهم ازسرپرده پوشی . جنگ های داخلی همه جا هست . ومثل جنگهای دیگر باشد که شکافته وتحلیل شوند. همین پرده پوشی ها موجب شد که حق ارتشیان مثلاً درسمیرم ولرستان جنوبی وترکمن صحرا و چهریق و مانند آن ناشناخته اما صدای طرف مقابل درکتب بیگانگان ضبط ونقل شود. شهدای ارتش ایران طی مراسمی درگذشته جاویدان می شدند ولی لشگر معلولین را کسی درهیچ جا بزرگ نداشت وآن گروهبان که جانش را درکاخ مرمر برای حراست فرمانده داد معلوم نیست یادش درکجا ضبط و آرامگاه او کجاست . اینک بگوئیم که برسررزمندگان خرمشهر هم بهتر از این نخواهد رفت . و بعد بهره برداری های آتی فراموش اذهان می شدند. فرصتی است تا بازشناسیم قدر آنهائیکه این سرزمین را حراست کردند.
درآن سالهای قبل از انقلاب اسلامی من به مدد 25 تن دیگر از محققان روستا شناس دراقصای کشور یازده سال کار کردیم وازآ« پژوهش ها که امروزهم موسعاً ادامه دارند، دوچیز فراموشم نمی شود: یکی آنکه بضرورت درسفرها پول کافی ونقد ووسایل خفتن دربیابان در دوردست شهرها باخود می بردیم وحتی یک بارنشد کسی به ما یا به داروندار ما تعدی و تجاوز کند وماهرگز احساس ناامنی نکردیم . دوم بارها و بخصوص دردهکدۀ سُکُنج کرمان - ماهان ونیز درروستائی میان آباده و خانه خوره به تفنن قصد خرید میوه و گوجه بستانی کردیم وآن روستائی گفت این که می برید و می پسندید ، حاصل دوچیز است اول زحمات پدرم ، دوم آن برج که درسینه کوه پشت سرشما ست . برگشتم و دیدم برج امنیه دست ساز دوره رضا شاه را می گوید. آن روستائی به ما فهماند که بی امنیت رشد اقتصادی و رونق اقتصادی نه مفهوم است ونه ممکن . آن برج ها را بارها دیدم ومن دیدم که امنیه های آن زمانی و ژاندارم های بعدی با چه قناعت وایمانی خدمت می کردند. از این داستان ها بسیار دارم وبه همین دونمونه اکتفا می کنم . اینک می بینیم ومی شنویم که خاطرۀ آن ارتش و ارتشیان درقصه های سرهم بافته شده یک یا دوسه نفر از به اصطلاح سران خلاصه می شود. باید شک علمی کنیم درحرفک ها و برکشیم ارزش سربازان دیروز و امروز را.
به همین دلیل است که فکر یک سمینار باز شناسی ارتش وارتشیان را پیشنهاد می کنم .(19)
آخرین نکته که ضرورت باز سازی را درآن می بینم تصویری است که


فرزندان آن سربازان از پدران نظامی پیشه خود دارند. من شاهد صحنه های ناگوار پسران ودختران نظامیان بوده ام . دراین ربع قرن که شرمنده پیشه پدر بودند تحت تأثیر دم ودهل های تبلیغات بنیادگرایان چپ . من شاهد جدائی های باور نکردنی دردرون خانواده ها ی سربازانمان بودم ودیدم که افراد خانواده بی رحمانه تراز خلخالی فرد نظامی پیشه خاندان یا خانواده خودرا محاکمه می کنند. بااین تفاوت که خلخالی سرانجام شجاعت وایمان امیران نامدار و دانشی وطن پرستی راصحه نهاد ولی خودی ها ... درشرافت و خدمت خودی ها تردید کردند. درحالیکه افتخارشان به همان ها بود.
***
غیر آن چند جمله شاید کمی احساساتی باید درپایان بگویم که قصد من از این نوشته ادای دین بود که به برکت وجود امنیت آفرینان وحس تمامیت ارضی توانستم دروطنی بزیم که وطن بود. باقی مطالب به عهده مردان و زنانی است که درپیشنهاد سمینار باز شناسی ارتش ایران مشارکت خواهند داشت .
***
به جز آن منابع که درذیل هرصفحه آمده است به این منابع نیز توجه داشته وازآنها دراین نوشته بهره بردم.
1- واقعات اتفاقیه درروزگار - به
کوشش منصوره اتحادیه (نظام مافی ) وسیروس سعدوندیان
2- حیات یحیی - یحیی دولت آبادی - انتشارات فردوسی-تهران 1362 3- از سپاهیگری تا سیاستمداری-
دکتر عزت الله همایونفر(زاهدی) چاپ آبنوس پاریس 1997
4- Nationalism in Iran-R. Cottam-1967 University of Pitsburg Press

5 - رنج رایگان - دکتر حسین خطیبی - تهران 1382 نشر نوگل 

6-- علی دشتی - پنجاه وپنج
7- سفزنامه خوزستان - رضاشاه کبیر 1303
8- N.Nahavandi-Le Choc des ambition Aquillon-Paris 2006
9 Cyropedie(1)-Xenophon-Marc el-Bizos societe d”edition Paris 1971
10- Sandra Mackey-IRE Iranians -1996-USA
11- پهلوی ها- جلداول - فرهادرستمی مؤسسه مطالعات تاریخ معاصرایران 1378 تهران
12- قانون اساسی مشروطه
13- قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
14- امیرتیمور کلالی - خاطرات -مرکز مطالعات هاروارد 1997
15- اردشیرزاهدی - خاطرات 2005 - آیبکس
16- ماوبیگانگان - دکتر نصرت اله جهانشاه افشار شهریور 2541
17- حقایق درباره بحران ایران-ارتشبدقره باغی -نشرسهیل - پاریس 1363
18- شش سال در دربارپهلوی-تلگرافچی درباررضاشاه - تهران -نوشته ارجمند
19- گفتگوهای ارتشبدقره باغی نشرزمانه 1998- پاریس
20 دروره های مختلف مجله ارتش
21- امیرنجات - دیروز -امروز-فردا -نشر فرهنگ شرق 2005
22- L’Iran au xxe siecle J.P. Digard,B Hourcade,Y.Richard Fayard 1996

دانشگاه ایالتی یوتا دراوایل سال 2015 دریک مراسم رسمی نام سفیر کبیر اردشیر زاهدی را بر یکی از تالارهای این دانشگاه خواهد گذاشت
آقای زاهدی در سالهای 1940 دانشجوی این دانشگاه بود . تاکنون بسیاری از دانشگاه های آمریکا و کشورهای دیگر به آقای زاهدی بخاطر نقش ارزنده ای که درسیاست جهانی برعهده داشته است دکترای افتخاری در حقوق ، سیاست و روابط بین المللی اعطا کرده اند تا خدمات اورا به عنوان معمار صلح و « استاد دیپلماسی » ارج نهند.اما تصمیم دانشگاه یوتا از اهمیت خاصی برخورداراست .
اردشیسر زاهدی نه تنها دردانشگاه یوتا تحصیل کرده وازآنجا فارغ التحصیل گردیده بلکه پرثمرترین سالهای جوانیش را درمیان مردم مهربان یوتا گذرانده است .
درسال 2007 نیز زاهدی جایزه «خدمات برجسته» را دریکصدونوزدهمین سال تأسیس این مؤسسه علمی ازدانشگاه یوتا دریافت کرد.
آقای زاهدی درسال 1950 لیسانس خودرا دررشته علوم کشاورزی از دانشکده کشاورزی یوتا دریافت کرد و پس از پایان تحصیلاتش دردانشگاه ایالتی یوتا به میهنش بازگشت ودرسال 1953 بعنوان آجودان شاه ایران ودستیار نخست وزیر انتخاب شد. درسال 1959 به عنوان سفیر درایالات متحده منصوب شد ودرسال 1973 برای دومین بار به این مقام برگزیده شد ضمن اینکه همزمان سفیر آکردیته ایران در کشورهای کوبا ، مکزیک ، باهاما و ونزوئلا نیز بود.درایالات متحده ، آقای زاهدی مورد اعتماد رؤسای جمهوری نیکسون ، فورد و کارتر بود درآن زمان درواشنگتن به سیاستمداری زیرک و میزبان مهربان بسیاری از مراسم وگردهمائی های سفارت ایران معروف شده بود.
زاهدی در طول فعالیتهای سیاسی اش نقش عمده ای درسیاست خارجی ایران و نمایندگی هیئت ایرانی را دربسیاری از موقعیت های بین المللی برعهده داشت ..
درسال 1999 صندوق کمک اردشیر زاهدی را در کالج کشاورزی دانشگاه یوتا پایه گذاری کرد تا به دانشجویان بین المللی کمک مالی کند.
مجله دانشگاه یوتا درشماره اخیر خود دربارۀ آقای زاهدی با رئیس دانشگاه آقای آلبرشت مصاحبه کرده است واو درباره شخصیت آقای زاهدی اطظهارنظرهائی کرده است که درزیر می خوانید:
درسال 1950 دریک مهمانی که بمناسبت شب سال نومسیحی درلوس آنجلس برپاشده بود، همفری بوگارت به اردشیر زاهدی نزدیک شد وگفت:
« بیا بایک خانم زیبا برقص.» و آنگاه دست اردشیر را دردستان همسرش لورن باکال گذاشت و خود با بانوی همراه اردشیر یعنی ملکه ثریا همسر پادشاه ایران به رقص پرداخت .
بوگی و باکال ؟ شاه ایران؟ البته این یک لحظه کوتاه بود. اما آن لحظه اهمیت زیادی درشناخت شخصیت و زندگی مردی داشت که مورد احترام استن آلبرشت، رئیس دانشگاه ایالتی یوتاست واو اردشیر زاهدی را «برجسته ترین فارغ التحصیل در تاریخ دنشگاه یوتا» می داند.
دانشگاه یوتا ، بزودی تالار دانشکده کشاورزی وعلوم کاربردی خودرا به افتخار ده ها سال دوستی بشردوستانه و همراهی آقای زاهدی با این دانشگاه « تالار آمباسادور اردشیر زاهدی» خواهد نامید. (آلبرشت هنوز هم زمانی راکه جایزه اردشیر زاهدی راکه به اساتید بین المللی سال تعلق می گیرد اعلام می کرد، به یاد می آورد بغض گلویش را فشار می دهد یااو لحظه ای را بیاد می آوردکه دریک گردهم آیی ، رهبران سیاسی ، اقتصادی وفرهنگی درسویس جمع شده بودند و اردشیر زاهدی درآن جمع درحالیکه اشک برگونه هایش می چکید گفت:«من در دانشگاه ایالتی یوتا متولد شدم.»
بخاطر این دوستی که هردو طرف آن را عزیز می دارندبطور قطع نامگذاری تالار دانشکده کشاورزی دانشگاه یوتا برای هردو طرف جا ومقامی خاص خواهد داشت .
اردشیر زاهدی در کتاب خاطراتش به شرح جزئیاتی دربارۀ مهمترین نقشی که در تاریخ ایران نوین برعهده داشته است می پردازد . به عنوان مشاور مورد اعتماد ، داماد و دوست، نقش مؤثری درزندگی شاه فقید ایران بازی کرد.و هم او بود که سرانجام مراسم به خاک سپاری شاه ایران را درمصر ترتیب داد.
زاهدی دوبار به عنوان سفیر درایالات متحده و یک بار سفیر کبیر در انگلستان برگزیده شد.به مدت 7 سال وزیر امور خارجه کشورش بود. او هفت رئیس جهموری آمریکا را می شناخت و با آنها کار کرده بود.. هنرپیشگان و ستارگان سرشناس هالیوود درمهمانی های او حضورداشتند.و در اوایل دهه 1950 شاهدظهور وسقوط دکتر محمد مصدق بود وبا پدرش به عنوان نخست وزیر ایران همراه بود.
زاهدی درحقیقت از اعقاب دوخانواده ای است که تاریخ معاصر ایران را شکل داده اند. قبل از اینکه پدرش ، فضل الله زاهدی به سمتِ نخست وزیر خدمت کند، یک شخصیت سیاسی و نظامی دوران پهلوی بشمار می رفت. پدربزرگ اردشیر (از سوی مادر) حسین پیرنیا مؤتمن الملک به عنوان اولین نخست وزیر ایران پس ازتصویب قانون اساسی در آغاز قرن بیستم بود.
او پس از تحصیل دریوتا به کشورش باز گشت تا درکنار پدرش و شاه نقشی محوری درزندگی سیاسی ایران ایفا کند.
آلبرشت درباره دوستش زاهدی می گوید : «ازدواج با دختر پادشاه ایران یکی ازحوادث عادی زندگی او بود.»
آلبرشت درادامه می گوید:« اما وقتی به 20-30 ، شاید حتی به دوره 40 ساله تاریخ جهان نگاه کنید جای پای اردشیر را در آن حوادث تاریخی- به صورتی بسیار مهم می بینید. مردی که در حوادث آن دوره از تاریخ جهان حضوردارد انسانی است شگفت انگیز، سرشاراز نجابت و مهربانی. او یک نجیب زاده واقعی است. »
درسال 1968 به عنوان وزیر امور خارجه و سرپرست هیئت ایرانی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد زاهدی پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای را امضا کرد.
درسال 1977 درمقام سفارت ایران در ایالات متحده آمریکا ، مجله تایم از او و سفیر مصر اشرف قوربال و سفیر پاکستان صاحب زاده یعقوب خان بخاطر فیصله دادن به اشغال سه ساختمان در واشنکتن دی .سی. توسط حنفی ها ، ستایش کرد. زاهدی و دو دیپلمات دیگر ابتدا ازطریق تلفن و بعد رو در رو با 12 مسلمان حنفی مسلح که 149 نفررا گروگان گرفته بودند مذاکره وملاقات کردند. پس از اینکه سه سفیر کبیر به آیه ای از قرآن که مردم را به رحم وشفقت دعوت می کرد اشاره کردندگروگانها آزادشدند »
آلبرشت می گوید :« زاهدی نقش مهمی در دیدار ریچارد نیکسون از چین بازی کرد. او نقش بسیار مهم وحیاتی در حضور آمریکا درپاکستان برعهده داشت . او روابط خوب وحسنه ای با نخست وزیر پاکستان داشت »
آلبرشت درادامه می افزاید:« ازاینها گذشته ما دردانشگاه یوتا فارغ التحصیلان برجسته زیادی داشته ایم اما هیچیک از آنها به اندازه زاهدی در حوادث تاریخی نقش نداشته اند.»
پدر زاهدی می خواست سه پسرش از امکانات تحصیلی خوبی برخوردار باشند. آلبرشت دراین زمینه می گوید:« ازاین رو دو پسرش را به بهترین دانشگاههای اروپا فرستاد و دا نشگاه کلمبیا را برای اردشیر درنظر گرفت .»
اردشیر جوان وارد نیویورک شد اما از زندگی در نیویورک راضی نبود.. بگفته آلبرشت او با یکی از دوستان خوب خانواده اش فرانکلین هریس رئیس سابق دانشگاه یوتا تماس گرفت و هریس اردشیر را تشویق کرد تا به لو گان برود. او وارد یوتا شد و به گروهی پیوست که با شستن ظروف آشپزخانه در مرکز دانشجویان بخشی از شهریه دانشگاه خودرا تأمین می کردند.
زاهدی اکنون 85 سال داردو ساکن مونترو ی سویس است. جائی که دنیا متشخص ترین فارغ التحصیل دانشگاه یوتا را مورد احترام وستایش قرار می دهد.
آلبرشت می گوید :« هنوز هم برای او احترام زیادی قائل هستند.چندسال قبل که در خانه او به دیدارش رفته بودم درمدت سه یا چهارساعتی که آنجا بودم تلفن هائی از لوس آنجلس، واشنگتن ، پاریس ، مسکو ولندن ... داشت . از همه نقاط جهان با او درتماسند و با او مشورت می کنند.»
اخیراً آلبرشت و بانوی اول دانشگاه یوتا بانو جویس آلبرشت با آقای زاهدی دیدار داشتند و در خیابانهای مونترو بااو قدم زدند. آلبرشت می گوید:« هرجا که می رفتیم ، در فروشگاه در گوشه خیابان ، مردم از کوچک وبزرگ به زاهدی سلام می کردند و دست اورا می فشردند.»
و یک روز عصر دریک مهمانی مخصوص ، آلبرشت طعم رقصیدن یک جوان جسور را با یک ستاره هالیوود چشید. آلبرشت می گوید:
«دراینجا همه زنان زیبا ی مونترو می خواهندبا این مرد که سالهای 80 را پشت سر می گذاردبرقصند. وآنها یکی یکی با او می رقصند و جای خودرا به نفر بعدی می دهند.بعضی اورا تا سر میزش همراهی کرده و اورا می بوسند و نفر بعدی باز برای رقصیدن به سراغ او می آید.. بسیار جالب است.»
آلبرشت می گوید سخاوت و بزرگواری اردشیر زاهدی باعث شده است که هرهفته کارت های سپاسگزاری و یادداشت های دوستانه بی شماری به لوگان می رسد.
رئیس دانشگاه یوتا می گوید: همه این کارتها و یادداشتها بااین جمله آغاز می شود: « دوست عزیز و شریف من» که کسی جز اردشیر زاهدی نیست .
گزارش مراسم نامگذاری سالن دانشکدۀ کشاورزی یوتا بنام آقای زاهدی در اوایل سال 2015 صورت خواهد گرفت که «آزادی » گزارش آن را برای آگاهی شما منعکس خواهد کرد.
خبر دیگر اینکه جلد دوم خاطرات اردشیر زاهدی به زبان انگلیسی نیز منتشر شد اگر می خواهید آن را به دوستان غیر ایرانی خود هدیه بدهید در کتابفروشیهای معتبر موجود است